| خانه | آرشیو | پست الکترونیک |
|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 21 Sep 2005 و ساعت 18:49 |
عکس
سلام به همگی
این هم عکس های نهمین جشن خانه سینما ببخشید دیر شد
|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 21 Sep 2005 و ساعت 18:43 |
فروش فیلمهای روی پرده
فروش سينماهاى تهران اعلام شد
فروش سينماهاى تهران تا ۱۸ شهريور ماه اعلام شد و فيلم «نوك برج» (كيومرث پوراحمد) عنوان پرفروش ترين فيلم هفته را به خود اختصاص داده است. اين فيلم كه دومين فيلم اكران شده «كيومرث
|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 16 Sep 2005 و ساعت 21:24 |
نقدی برنوک برج
نقدی بر نوک برج
می خواهم زنده بمانم
"نوک برج" دومین فیلم "پوراحمد" است که امسال به فاصله 6 ماه به نمایش در می آید. پس قبل از هر چیز حس کنجکاوی مخاطب را بر می انگیزد که خواسته و هدف او را از ساخت و نمایش فیلم در این مدت کم دریابد. اما بیایید با کمی دقت ببینیم که آیا "نوک برج" حرف تاره ای برای تماشاگرانش دارد یا نه؟! قبل از نقد و تحلیل باید نکته ای را یادآور شد و آن اینکه نقد "نوک برج"، نقد "پوراحمد" و یا سینمای او نیست، بلکه در واقع نگاهی است به وضعیت نابسامان سینمای ایران که همچنان بین فیلمهای هنری (جشنواره ای) و فیلمهای گیشه ای بلاتکلیف مانده است. "نوک برج" هم مانند ساخته قبلی "پوراحمد" ("گل یخ") شاید در پی یافتن راه حلی است تا بتوان دوباره مخاطب را با سینما آشتی داد اما چگونه و به چه قیمتی ؟ صرف وجود بازیگرانی چون "محمدرضا فروتن" و "نیکی کریمی" موجب آمدن مردم به سالنهای سینما می شود؟
با سابقه ای که از "پو راحمد" در ذهن دارم ، فکر می کنم که او هم مخاطب خود را می شناسد و هم آنقدر با هوش هست که جذابیتهایی در فیلم خود بکار برد تا مخاطبان تا انتها همراه فیلم باشند. علاوه بر این در "نوک برج" او از نویسنده ای استفاده کرده که تجربه نگارش متنهای جدی و طنز بسیاری را در کارنامه خود دارد. اما با تمام این تمهیدات همچنان نتوانسته کشش و جذابیت لازم را ایجاد نماید. برای روشن تر شدن موضوع چند نمونه را به خاطر بیاورید ، حضور شخصیتی به نام "بهمن" با بازی "امیرحسین صدیق" در منطق روایی فیلم جانمی افتد و علت آن به گمانم شوخیهای بی وقفه و گاه کم ارزشی است که باعث میشود فیلم از مسیر خود خارج شده و بیشتر به سوی هجو کشیده شود ، یا "نگار"،منشی مطب "لیلا" که معلوم نیست به چه دلیل، اینچنین شخصیتی (کلیشه ای و منفعل) برایش در نظر گرفته شده است. به عنوان مثال منشی بیمارستان در فیلم "خانه ای روی آب " را در ذهن خود مجسم کنید، با دانستن این نکته که در آن فیلم نیز این شخصیت به نسبت سایر شخصیتها،کاراکتری اغراق شده به نظر می رسید ولی هم کارکرد خود را به خوبی به نمایش می گذاشت و هم به نوعی گوشه ای از طیف مورد نظر کارگردان را منعکس می کرد، در صورتیکه در "نوک برج" چنین نیست و بیننده تا آخرین لحظات هم علت وجود این شخصیت را نمی یابد.
حال اگر بخواهیم از دریچه ای دیگر به فیلم نگاه کنیم شاید بتوان برخی از مشکلات فیلم را به نوعی توجیه کرد. قبلا هم اشاره کردم که "پوراحمد" آنقدر مخاطب و محیط خود را می شناسد که بتواند حرف خود را در قالبهای مختلف برای آنها به نمایش بگذارد پس می توان وجود چنین شخصیتهایی را وزنه های کمیک داستان محسوب کرد تا مخاطب از ابتدا تا انتها با پیگیری ماجراهای اتفاق افتاده پیرامون آنها جزئیات و داستان اصلی را دنبال کند. در واقع او می خواهد فیلم ازافتادن به ورطه احساسات گرایی نجات یافته و با این تلنگرهای طنز، نوعی کمدی عاشقانه ارائه دهد. ولی متاسفانه ابزار لازم را در اختیار ندارد: "فروتن" و "کریمی" با هیچ منطقی به درد هم نمی خورند!عشق دیرهنگام آنها از دید مخاطب توجیه منطقی و یا حتی احساسی ندارد(حداقل عشق و علاقه میان "امیر" و"شیما" را میتوان به دلیل احساسات جوانی و بی تجربگی آنها توجیه کرد)حتی تیپ و منش بازیگران انتخاب شده با نقشهایشان سنخیتی ندارد به تمام اینها اضافه کنید: عدم تطابق صدای" بهروز" ("محمدرضا فروتن")با موقعیت و شعری که برای "لیلا" می خواند،نگهبانی که به همه کمک می کند تا به هم نزدیک شوند،"بهمن"که با "لیلا" همکلاسی بوده و با شناخت دقیق و فوق العاده ای که نسبت به زنان دارد می خواهد همه چیز به خیر و خوشی به سرانجام برسد و مهمتر از همه اینکه در این دنیای پرآشوب قصه اصلی(خودکشی "امیر" به خاطر نرسیدن به خواسته اش(ازدواج با "شیما")) کلا به فراموشی سپرده می شود! این از هم گسیختگی که بیش از هر قسمت دیگری در انتهای داستان وبا پایین آمدن "امیر" از برج و علنی شدن علاقه "لیلا" و "بهروز" نمایان می شود ، نشان از آن دارد که فیلمساز نمی تواند و یا نمی خواهد که بین عناصر تشکیل دهنده فیلمش ارتباطی منطقی برقرار کند(شاید اصلا خود فیلم را نیز به هجو گرفته است!)، اما به هر روی باید بداند که داستان فیلم وساختارآن بیش از هر چیز از این عدم انسجام رنج می برد. به هر حال نباید از یاد ببریم که " پوراحمد" با کارهای موفق پیشین خود ، اعتباری را کسب کرده که واسطه یک یا دو فیلم متوسط کمرنگ نمی شود و همین موضوع موجب می شود مخاطبانی که برای تماشای اثری از او به سینما می روند توقعی ورای سینمای تجاری و کلیشه ای داشته باشند.(دوستداران سینما هنوز"شب یلدا" و "خواهران غریب" و "به خاطر هانیه" را از یاد نبرده اند.)اکنون فقط می توانیم تا فیلم بعدیش صبر کنیم و آرزو کنیم که بتواند فیلم مورد علاقه خود را در آینده ای نه چندان دور بسازد(می دانیم که می تواند) . برای فیلمسازی که با لحظه لحظه فیلمهایش زندگی می کند این بهترین وکمترین آرزوست.
|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 16 Sep 2005 و ساعت 14:22 |
مروری بر فیلمهای فریدون جیرانی
فيلمنامه نويس و كارگردان سينماى بدنه؛ فريدون جيرانى در آينه پنج اثر
مسأله ژانر در سينماى بى ژانر
اگرچه فريدون جيرانى تا امروز شش فيلم كارگردانى كرده است، اما پيش از آنكه فيلمسازى را شروع كند در فيلمنامه نويسى چنان كارنامه پركارى دارد كه بيش از كارگردان او را به عنوان فيلمنامه نويسى حرفه اى مى شناسيم. او متولد ۱۳۳۰ است و در ۱۳۵۹ يعنى در ۲۹ سالگى اولين همكارى هايش را در نوشتن فيلمنامه آغاز كرده است. همكارى هاى او در نوشتن فيلمنامه با «آفتاب نشين ها»ى صباغ زاده آغاز شد و با «رهايى» صدرعاملى و «پرونده»ى صباغ زاده در ۱۳۶۲ ادامه يافت. از ۱۳۶۲ جيرانى ديگر نويسنده فيلمنامه بود نه همكار نويسنده. آن هم نويسنده فيلمنامه هايى چون سناتور (مهدى صباغ زاده -۱۳۶۲)، گل هاى داوودى (رسول صدرعاملى - ۱۳۶۳)، زير بام هاى شهر (اصغر هاشمى - ۱۳۶۸ ) و نرگس (رخشان بنى اعتماد _ ۱۳۷۰) كه همگى فيلم هايى مطرح و قابل تأمل بودند. در اين ميان فيلم هاى متوسطى چون در آرزوى ازدواج (اصغر هاشمى _ ۱۳۶۹) و در كمال خونسردى (سيامك شايقى _ ۱۳۷۳) نيز در شمار كارهاى او هست و در اين ميان، دستيارى كارگردان و مجرى طرح نيز از جمله فعاليت هايى است كه در كارنامه او يافت مى شود.
وقتى جيرانى عنصرتقابل آدم هاى دو قشر، و محوريت يك زن امروزى را كه در فيلم «قرمز» جاى داشت قابل بسط ديد، نياز به ساخت آثار تكميل كننده قرمز در او به سه گانه اول او منتهى شد؛ بعد از «قرمز»، «آب و آتش» و «شام آخر» نيز ساخته شد. پايدارى او براى امتحان كردن ژانر ها در «آب و آتش» هنوز هم ديده مى شود كمااينكه اين فيلم تا حدودى به ژانر نوار پهلو مى زند. از سويى، تعليق نيز هنوز در فيلمش عنصرى اصلى است، تعليق اصلى فيلم روى شناختن مريم و زندگى او توسط على قرار گرفته، كه با وارد شدن به خانه او تا حدى به تعليق شناخت مجيد شهلا توسط بيننده چرخش پيدا مى كند. از ميانه هاى ماجرا با گنجاندن سكانس خانه مادر مريم، فيلمساز قصد دارد مريم را به عنوان تك محور تعليق حفظ كند اما جذابيت شخصيت مجيد شهلا اين اجازه را نمى دهد. فيلم همچنان بر محور زندگى زنى امروزى مى گردد اما آيتم موفق و مهم آن بيشتر شخصيت مجيد شهلا است. با نگاهى كلى، اساساً «آب و آتش» نسبت به قرمز «شخصيت پردازى شده تر» است. در قرمز به نشانه هايى از شخصيت ها اكتفا شده و در نزديك شدن به آنها يك خوددارى عمدى و قوى حس مى شود، اما «آب و آتش» اتفاقاً شخصيت هايى پرتناقض و در نتيجه پركشش دارد. گرچه، اين اشاره نبايد باعث شود خط اصلى بحث مان را گم كنيم، اينكه در قرمز، فيلمساز اصرار به ساختن فيلمى سرد و در عين حال جذاب دارد كه شخصيت هاى آن دست يافتنى نباشند. اما «آب وآتش» كاملاً پوسته قضيه را مى شكافد. و البته به بار ننشستن كنكاش و شكافتن زندگى مريم و مجيد و زن ديگرى كه با آنهاست، نه عمدى، بلكه نتيجه تلاش ناكافى كارگردان براى رسيدن به آن است. گرچه، اصلاً نمى توان مطمئن بود كه اين نقص ناشى از تلاش ناكافى است، مطمئناً نويسنده/ كارگردان مى دانسته چه كند اما نمى توانسته. چراكه قصه و شخصيت ها و از همه مهم تر روابطى كه جيرانى براى آنها در نظر گرفته، آن سوى خطوط قرمز منكراتى هستند. چيزى كه در اين فيلم جالب است اين است كه «محدوديت» همان عاملى است كه فيلم را پركشش و كنجكاو برانگيز كرده است چراكه چنين شخصيت هايى در سينماى ما كار نشده اند و در همين حد هم براى مردم سئوال برانگيز و جذابند. از سوى ديگر همين محدوديت اجازه نمى دهد جيرانى كارش را به درستى انجام دهد و ته و توى ماجرا را درآورد، پس محدوديت كاركردى دوگانه يافته است؛ هم مثبت و هم منفى. شام آخر، آخرين اثر سه گانه اول است. هنوز مركز ماجرا يك زن امروزى است، اما تعليق و دلهره از آن رخت بربسته است. آوردن صحنه قتل به اول فيلم و قرار دادن آن به عنوان سكانس آغازين، هرگونه حس تعليق را مى كشد و نريشن فيلم كه از زبان دايه خانه گفته مى شود و زاويه نگاه به ماجرا را به زنى عامى مى دهد، آشكارا رويكردى به يك سينماى قصه گوى سهل گير است. «شام آخر» البته يك نقطه ضعف اش در ادامه فيلم «آب وآتش» شكل مى گيرد و آن هم تكرار آتيلا پسيانى در نقشى كم وبيش مشابه است. او براى رخ ننمودن تشابه اش با شخصيت مجيد شهلا كمى به حاشيه رانده شده و اصلاً پرداخت نشده است، اما عصبيت او و بدبينى ها و عدم تعادل روانى اش از پس همان ميميك ها و ژست هاى پسيانى پيداست. شام آخر، مهمترين خصيصه اش اين است كه از خط اصلى جيرانى، يعنى از مسير تنشى كه اصرار داشت به آن برسد و مسبب تفاوت سبك او بود دور مى شود. او ابتدا قتل را رو مى كند و از سكانس دوم شروع مى كند به كاويدن متن قضيه، و اين كاويدن به شيوه «آب و آتش» نيست بلكه از هرگونه تنشى عارى است. در واقع پررنگ كردن مايه هاى رمانتيك و فصل هايى مثل فصل رنگ زدن خانه يا سفر به نايين، خواه ناخواه تنش را حذف مى كند و به رغم يكى دو صحنه پرخاش شوهر، كليتى نرم و آرام به بار مى دهد. گذشته از تمام اينها، فيلمى كه با تراژدى و مرگ آغاز مى شود با طنز ادامه مى يابد. شايد بتوان با شهامت گفت كه محتواى اثر با پرداخت آن در جهت عكس هم حركت كرده اند. البته فيلم را با چشم پوشى از اينكه سكته اى در مسير جيرانى است نيز مى توان نگاه كرد، در اين صورت زوج مادر و دختر فيلم جالب و موفق از آب درآمده اند. رابطه اى صميمانه و شفاف و آرام ناگهان به رقابت و تنفرى مى انجامد كه مرگ مادر را به دنبال دارد. از اينها كه بگذريم، بحث پرداخت نو و دور از كليشه زن در فيلم قرمز به يادمان هست؛ زنى محكم و مستقل. مى خواهم بگويم در سير نه چندان پيشرو آثار فيلمساز، اين مسئله هم بى نصيب نمانده است، و نطفه آن هم در همين شام آخر بسته مى شود؛ با يك نگاه جزيى نگر، زن شام آخر سمپاتيك نيست. چون هيچ دليلى نشان مان نمى دهند كه اينطور باشد. حضور همسر اين زن به حداقل رسيده و تماشاگر نيز ظلمى را كه به ميهن به عنوان يك زن تحصيلكرده امروزى مى رود نمى بيند و لمس نمى كند. در واقع در اينجا تفاوت «نگفتن» در قرمز با «نگفتن» در شام آخر مشخص مى شود، كه اولى چه خوب و آگاهانه و سودمند بوده و دومى از سر سهل گيرى. شخصيت مرد «شام آخر» در حد موجودى ترحم برانگيز مى ماند و معلوم نيست چرا زن (ميهن) با او مشكل دارد. تنش هايى كه گاهى مى بينيم، واقعى نيستند و پشتوانه محكمى براى تأثيرگذارى در بيننده ندارند، و نمونه آن زمانى است كه ستاره به مادرش مى گويد بهتر است از پدر جدا شود؛ آنجا دايه سعى مى كند چيزى را رو كند، اما تنها با يك اشاره زمزمه وار، كه آن هم ميهن براى پوشيده ماندن موضوع از ستاره (و در واقع نويسنده براى سانسور نشدن فيلم!) جلوى آن را مى گيرد و در نتيجه نقشى نمى تواند داشته باشد. شايد حتى بتوان گفت موقعيت زن در فيلم اثرى ضدزن دارد. او استاد دانشگاه است اما دايه اى دارد كه هميشه با اوست و كارهاى خانه و بزرگ كردن دخترش را انجام داده و همسرش هم از نظر مالى دختر را حمايت مى كند. فيلمساز آيتم هاى درونى زن را به كار نمى بندد و در نتيجه به جاى آنكه شخصيت از خود دفاع كند فيلمساز از شخصيت اش دفاع مى كند. اين مسئله در «صورتى» نمود بيشتر و مشخص ترى دارد.... منبع: شرق |+| نوشته شده توسط سحر در Thu 15 Sep 2005 و ساعت 19:19 |
رامبد جوان
اسپاگتی در 8 دقیقه فیلمی است که هم می خواهد بفروشد و هم مخاطب را بخنداند. این مشخصه در لوگوی خلاق و انرژیک فیلم و پوسترهای شاد و بازیگوشانه اش به شدت نمایان است. رامبد جوان که تا به امروز نشان داده هنوز دوست دارد او را کودک بدانند، در اولین تجربه کارگردانی خود مجموعه ای از شوخیها را گردهم آورده و با بهره گیری از عوامل مختلف (بازیگران با سابقه و کودکان شیرین حاضر جواب )سعی در فراهم آوردن ساعاتی هر جند اندک اما شاد برای مخاطبان خود داشته است.اما آیا موفق بوده است؟ "جوان"با سابقه ای که از خود به جا گذاشته انتظار مخاطبان را بالا برده است. این توقع به سبب حضور کم نطیر او در مجموعه "خانه سبز" بود ، به گونه ای که همگان به انتطار کارهای بعدی او نشستند. اما در اسپاگتی در 8 دقیقه او به نوعی بازیهای گذشته خود را تکرار می کند. رامبد جوان "اسپاگتی..." با رامبد جوان "صورتی" تفاوت چندانی ندارد. همان شیطنتها ، همان شلختگیهای پدر مجرد و ... به گونه ای در دل فیلم جا گرفته اند. اما انتظاری که از فیلم داشتیم، فیلمی به سبک "دیگه چه خبر بود" فیلمی که در مسیر داستان خود، از تعریف داستان فیلمهای دیگر، بهره می برد و از خاطرات ذهنی افراد نیز استفاده می کرد. به این ترتیب فضای رسمی داستان، با دنیایی فانتزی و تخیلی همراه بود. اسپاگتی در هشت دقیقه نیز زیرداستانهای تخیلی فراوانی دارد. از حرف زدن رامبد جوان در خواب و خیال خود با سارا خوئینی ها تا صحنه هایی که برای افزایش فضای فانتزی فیلم به آن اضافه شده اند، نظیر صحنه شمشیر بازی افسانه چهره آزاد و سارا خوئینی ها، صحنه هایی با حرکات موزون که بچه ها با شادی و سروصدا به روی مبلها می پرند. صحنه دیگری که تا حدی در ادامه سیر عادی داستان فیلم قرار می گیرد صحنه ای است که آتیلا پسیانی، افسانه چهره آزاد، محسن قاضی مرادی و حسین محب اهری به ترتیب روی پل می آیند ومثل نمایش مد ، لباسهای خود را بالا و پایین می کنند و برمی گردند.البته فیلم صحنه های تکراری و روتینی هم دارد که اگر به تنهایی به آنها نگاه کنیم جذابیت چندانی ندارد. روتین ترین آنها، صحنه صحبت کردن رامبد جوان با خودش در آینه است. برخی از شوخیهای فیلم کاملا پیش بینی شده و برخی دیگر از آنها از فیلمهای خارجی نظیر" تنها در خانه" و" بیل را بکش" وام گرفته شده اند. در کل باید گفت رامبد جوان از تمامی عناصر جذاب بصری برای جذابتر کردن فیلمش بهره برده است، از رقص اسپانیولی آهنگ کامپارسیتای آتیلا پسیانی و حرکات موزون سایر بازیگران گرفته تا تقلید صحنه های فیلمهای خارجی، سوژه ای تکراری و جذاب مثل شیفتگی پسری که توان ابراز اخساسات به دختر مورد علاقه اش را ندارد و در آخر هم برعکس همیشه، دختر از پسر خواستگاری می کند! صحنه شمشیربازی و پرتحرک دو زن که شاید در سینمای ایران بی سابقه باشد و نیز جلوه های بصری و استفاده از رنگهای شاد و مکمل و نورپردازی سفید و یکنواخت در تمامی صحنه های شاد نیز تا حدودی منحصر به فردند. اما ریتم صنه ها از یک صحنه به صحنه دیگر به سرعت تغییر می کند طوری که این مورد کمی توی ذوق می زند، در حالیکه چند صحنه درخشان(به لحاظ فیلمبرداری) در فیلم می بینیم،مثل صحنه ای که دوربین مانند یک موجود فضایی از صحنه شمشیربازی به سراغ کسانی می رود که از فاصله ای دورتر صدای ضربات شمشیر را می شنوند. موسیقی فیلم هم عملا شنیده می شنود در حالیکه نقش اصلی پیوند دادن بین نماها را برعهده دارد. نکته جالب اینکه زمانی که دختر و پسر دزدیده شده اند و صحنه نباید شاد باشد، خبری از رنگ قرمز نیست و کج بودن تابلوی روی دیوار وظیفه القای حس عدم تعادل را برعهده دارد. به نظر می رسد کارگردان رضایت کلی خود از فیلم را فدای رضایت از برخی مشکلات در بعضی از برداشتها نموده و برعکس در برخی از صحنه ها، تاثیرگذاری آن صحنه را به بهتر شدن کل فیلم ترجیح داده است. از سوی دیگر حضور پرانرژی آتیلا پسیانی در قالب ابلهی که می خواهد رند باشد و خلاقیت همیشگیش در متفاوت جلوه دادن نقش،موفقیت حضور او را تضمین می کند.افسانه چهره آزاد ثابت می کند بازیگر خوبی است اگر انتخابهای خوبی داشته باشد و بعد از مدتها شاهد حضور کودکانی شاد و پرجنب و جوش هستیم که حضورشان باعث همرامی مخاطبانی می شود که از داستانکهای بی شمار فیللم خسته شده اند! اسپاگتی در 8 دقیقه را با تمام کاستیها و عدم انسجامش به عنوان اولین تجربه کارگردانی رامبد جوان می پذیریم و برای قضاوت عادلانه در مورد حرفه اش یک فیلم دیگر صبر می کنیم. |+| نوشته شده توسط سحر در Mon 12 Sep 2005 و ساعت 19:10 |
رامبد جوان
گپی با رامبد جوان
از خانه ی سبز تا اسپاگتی در 8 دقیقه
رامبد جوان متولد 1350با بازي در مجموعه تلويزيوني خانه سبز به شهرت رسيد و خيلي زود توانست نويسندگي و كارگرداني بعضي از نمايشها و مجموعه ها را به عهده بگيرد .اولين مجموعه تلويزيوني اش را در سال 1380 با نام گمگشته كارگرداني كرد كه بسيار مورد توجه واقع شد.اما بهترين و كامل ترين بازي سينمايي اش را در فيلم صورتي ايفا كرد.اسپاگتی در هشت دقیقه اولین تجربه کارگردانی او در عرصه سینماست که این روزها بسیاری را به سینما کشانده است .
امروزه تهیه فیلم ارزان در نمی آید و متاسفانه پول آن براحتی برنمیگردد در نتیجه باید خیلی از مسائل را رعایت کرد تا فیلم فروش خوبی داشته باشد و سود هم بدهد .قصد ما ساخت یک فیلم کمدی درجه سه نبود بلکه میخواستیم علاوه بر فروش خوب فیلم محترمی (!)بسازیم .
چرا این اسم را انتخاب کردی ؟
چطور شد تصمیم گرفتید خودتان هم بازی کنید ؟
آیا همزمانی بازی و کارگردانی برای شما مشکلی بوجود آورد ؟
علت انتخاب آتیلا پسیانی چه بود ؟
نحوه انتخاب سایر بازیگران به چه صورت بود ؟
انتخاب بازیگران خردسال به چه شکلی بود ؟
در مورد حرکات موزونی که در پلان سرزمین عجایب داشتید توضیح دهید ؟
در طول ساخت فیلم با چه مشکلات و موانعی مواجه شدید ؟
حرف آخر ؟
|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 17:13 |
عکسهایی از نهمین جشن خانه سینما
دوباره سلام
اینم عکسایی از نهمین جشن خانه سینما:
رضا میرکریمی
گلشیفته فراهانی
فرشته صدر عرفایی, پروانه معصومی و ناصر تقوایی
استاد شجریان
مهدی هاشمی و داریوش فرهنگ
پرویز پرستویی, فرشته صدر عرفایی و کمال تبریزی
شجریان و امین تارخ
فریبا کامران و رضا کیانیان
پروانه معصومی و ناصر تقوایی
الهام حمیدی, رسول صدرعاملی و ترانه علیدوستی
|+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 15:25 |
این هم لیست برگزیدگان:
- روز واقعه (شهرام اسدي - عليرضا شجاع نوري) جايزه بهترين فيلم انيميشن و عكس چت ايروني (امير سحرخيز) بابك برزويه (حكم)
- عروس آتش (خسرو سينايي - حميد فرخ نژاد) جايزه بهترين فيلم كوتاه و فيلم مستند: كمي بالاتر (مهدي جعفري) از پس برقع (مهرداد اسكويي)
- فرش باد (كمال تبريزي - رضا كيانيان) جايزه بهترين كيفيت لابراتواري، جلوه هاي ويژه و چهره پردازي: لابراتوار فيلمساز (خيلي دور خيلي نزديك) محسن روزبهاني (دوئل) محمدرضا قومي (خيلي دور خيلي نزديك)
- اشك سرما (گلشيفته فراهاني - عزيزالله حميدنژاد) جايزه بهترين صدابرداري و صداگذاري: بهمن بني اردلان (دوئل) مسعود بهنام، حميد نقيبي (دوئل)
- برگ برنده (سيروس الوند) جايزه بهترين طراحي صحنه: امير اثباتي (خيلي دور خيلي نزديك)
- دو فيلم با يك بليط (داريوش فرهنگ - مهدي هاشمي) جايزه بهترين فيلمبرداري و تدوين: محمود كلاري (ماهي ها عاشق مي شوند) مصطفي خرقه پوش (دوئل)
- ليلي با من است (كمال تبريزي - پرويز پرستويي) جايزه بهترين موسيقي متن و بهترين فيلمنامه: احمد پژمان (بيد مجنون) كامبوزيا پرتوي (كافه ترانزيت)
- من ترانه پانزده سال دارم (رسول صدرعاملي - ترانه عليدوستي) جايزه بهترين بازيگر نقش مكمل زن و مرد: الهام حميدي (خيلي دور خيلي نزديك) محسن قاضي مرادي (ما همه خوبيم)
- ناخدا خورشيد (ناصر تقوايي - پروانه معصومي) جايزه بهترين بازيگر نقش اول زن و مرد: فرشته صدر عرفايي (كافه تزانزيت) مسعود رايگان (خيلي دور خيلي نزديك)
- محمد گبرلو (رئيس انجمن نويسندگان و منتقدان) جايزه فيلم منتخب انجمن نويسندگاه و منتقدان: رضا ميركريمي (خيلي دور خيلي نزديك)
- محمدعلي نجفي (رئيس هيئت مديره خانه سينما) و محمدمهدي عسگرپور (دبير نهمين جشن خانه سينما) جايزه بهترين كارگردان و فيلم: خيلي دور خيلي نزديك (رضا ميركريمي) خيلي دور خيلي نزديك (رضا ميركريمي) |+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 13:52 |
نهمین جشن خانه سینما
هشت تنديس براي فيلم ميركريمي
اداي دين جشن سينما به خيليدور ، خيلي نزديك
![]() نهمين جشن بزرگ سينماي ايران با 12 دقيقه تاخير در ساعت 20:12 در تالار وحدت برگزار شد. مراسم با پخش سرود جمهوري اسلامي ايران، تلاوت آياتي چند از كلام الله مجيد، پخش آنونس و خوش آمد گويي فرزاد حسني آغاز شد و با تجليل از محمدمهدي حيدريان و گزارش محمدمهدي عسگرپور ادامه يافت. در اين گزارش عنوان شد: 51 فيلم بلند، 211 فيلم كوتاه، 166 فيلم مستند، 50 فيلم انيميشن و 29 عكس فيلم را 170 نفر از اعضاي خانه سينما به قضاوت نشستند. يادي از درگذشتان سال (شهريور سال گذشته تا به امروز) با همراهي موسيقي زنده (ويولن، فلوت و آكاردئون) يكي از بهترين بخشهاي مراسم بود. با اين تفاوت كه به طرز بسيار وحشتناك و بدسليقه اي زير عكس درگذشتگان حك شده بود كه خواندن آنها را بسيار دشوار مي كرد. لابه لاي مراسم اهداي جوايز كليپهايي به مناسبت روز ملي سينما به كارگرداني سعيد ابراهيمي فر پخش شد كه در نوع خود ديدني بود. پخش قسمتهايي از انيميشن « جمشيد و خورشيد » ساخته بهروز يغماييان با صداي امين حيايي و همراهي ترانه عليدوستي و موسيقي كيوان كيارس حاضرين را به وجد آورد. جهش فوق العاده يغمائيان از اولين كارش « خورشيد مصر » كاملا مشهود بود. مستند گزارش گونه شهرام مكري هم كه در انتهاي مراسم پخش شد ديدني بود. در يك ابتكار جالب و تحسين برانگيز جوايز امسال را فيلمها و نمايندگان آنها اهدا كردند. « خيلي دور خيلي نزديك » با تصاحب 8 تنديس زرين ركورددار بود و پس از آن « دوئل » با 4 تنديس در رده دوم قرار گرفت.
نامزدهاي بهترين فيلم انيميشن - « رستوران متروك »، به كارگرداني رامين امينكاظمي و مريم عباسپور - « ماهي »، به كارگرداني محمود فخرينژاد - « اتاق جيغ »، به كارگرداني شيدا زرينفام - « نگهدار پياده ميشم »، به كارگرداني محمدمعين صمدي - « چت ايروني »، به كارگرداني امير سحرخيز
نامزدهاي بهترين فيلم كوتاه داستاني - « كمي بالاتر »، به كارگرداني مهدي جعفري - « خط آزاد »، به كارگرداني نقي نعمتي - « پروانهها در برف ميميرند »، به كارگرداني كريم عظيمي - « آن »، به كارگرداني پوپك مظفري - « آن دستها »، به كارگرداني آيدا پناهنده - « قايقهاي من »، به كارگرداني صفي يزدانيان
نامزدهاي بهترين فيلم مستند - « از پس برقع »، به كارگرداني مهرداد اسكويي - « اينانا »، به كارگرداني سودابه مجاوري - « حلقههاي گمشده »، به كارگرداني مهرداد زاهديان - « روز شغال »، به كارگرداني محسن استاد علي مخملباف - « نفت سفيد »، به كارگرداني محمود رحماني
نامزدهاي بهترين كيفيت لابراتواري در يك فيلم سينمايي - لابراتوار شركت فيلمساز، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - لابراتوار صدا و سيما، براي فيلم « بيد مجنون » - لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران، براي فيلم « دوئل » - لابراتوار صدا و سيما، براي فيلم « جايي براي زندگي » - لابراتوار مركز خدمات صنايع فيلم ايران، براي فيلم « مجردها »
نامزدهاي بهترين جلوههاي ويژه - نجف فتاحي، براي فيلم « جايي براي زندگي » - عباس شوقي، براي فيلم « پيشنهاد ٥٠ ميليوني » - عظيم محمدي، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ » - اصغر پورهاجريان، براي فيلم « رستگاري در هشت و بيست دقيقه » - محسن روزبهاني، براي فيلم « دوئل » - داود رسوليان، براي فيلم « زن زيادي »
نامزدهاي بهترين چهرهپردازي - محمدرضا قومي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - مصطفي كامياب، براي فيلم « مرزي براي زندگي » - محسن ملكي، براي فيلم « گرداب » - سودابه خسروي، براي فيلم « رستگاري در هشت و بيست دقيقه » - محسن بابايي، براي فيلم « مرثيه برف »
نامزدهاي بهترين صدابرداري - بهمن اردلان، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - بهمن حيدري، براي فيلم « خوابگاه دختران » - محمود سماكباشي، براي فيلم « سالاد فصل » - بهمن اردلان، براي فيلم « دوئل » - عباس رستگارپور، براي فيلم « ما همه خوبيم » - اسحاق خانزادي، براي فيلم « زن زيادي »
نامزدهاي بهترين صداگذاري و ميكس - محمدرضا دلپاك، براي فيلم « بيد مجنون » - مسعود بهنام - حميد نقيبي، براي فيلم « دوئل » - اسحاق خانزادي، براي فيلم « مرثيه برف » - پرويز آبنار، براي فيلم « جايي براي زندگي » - حسين مهدوي، براي فيلم « بيدارشو آرزو »
نامزدهاي بهترين موسيقي متن فيلم - احمد پژمان، براي فيلم « بيد مجنون » - مجيد انتظامي، براي فيلم « دوئل » - بابك بيات، براي فيلم « به من نگاه كن » - محمدرضا عليقلي، براي فيلم «خيلي دور خيلي نزديك » - امير معيني، براي فيلم « زن زيادي »
نامزدهاي بهترين طراحي صحنه و لباس - امير اثباتي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - فرهاد فارسي، براي فيلم « كافه ترانزيت » - پروين صفري، براي فيلم « جايي براي زندگي » - پرويز شيخ طادي - بابك پناهي - غزاله معتمد براي فيلم « پشت پرده مه » - امير اثباتي، براي فيلم « دوئل »
نامزدهاي بهترين تدوين - مصطفي خرقهپوش، براي فيلم « دوئل » - بهرام دهقاني، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - داوود يوسفيان، براي فيلم « گيلانه » - سهراب ميرسپاسي، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ » - حسن حسندوست، براي فيلم « بيد مجنون »
نامزدهاي بهترين فيلمبرداري - رضا جلالي، براي فيلم « جزيره آهني » - حسين جعفريان، براي فيلم « جايي براي زندگي » - محمود كلاري، براي فيلم « ماهيها عاشق ميشوند » - غلامرضا آزادي، براي فيلم « باغ فردوس ٥ بعدازظهر » - حميد خضوعي، براي فيلم « خوابگاه دختران »
نامزدهاي بهترين بازيگر مرد ايفاي نقش مكمل - محسن قاضي مرادي، براي فيلم « ما همه خوبيم » - افشين هاشمي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - اسماعيل خلج، براي فيلم « يك تكه نان » - كامبيز ديرباز، براي فيلم « دوئل » - بابك حميديان، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ »
نامزدهاي بهترين بازيگر زن ايفاي نقش مكمل - ليلا زارع، براي فيلم « ما همه خوبيم » - الهام حميدي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - گلشيفته فراهاني، براي فيلم « ماهي ها عاشق مي شوند » - الناز شاكردوست، براي فيلم « مجردها » - ژاله صامتي، براي فيلم « گيلانه »
نامزدهاي بهترين بازيگر مرد - مسعود رايگان، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - حميد فرخنژاد، براي فيلم » طبل بزرگ زير پاي چپ » - پرويز پرستويي، براي فيلم « بيد مجنون » - رضا كيانيان، براي فيلم « ماهيها عاشق ميشوند » - حسين محجوب، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ »
نامزدهاي بهترين بازيگر زن - فرشته صدرعرفاني، براي فيلم « كافه ترانزيت » - آهو خردمند، براي فيلم « ما همه خوبيم » - مريلا زارعي، براي فيلم « زن زيادي » - فاطمه معتمدآريا، براي فيلم « گيلانه » - رويا نونهالي، براي فيلم « ماهي ها عاشق ميشوند »
نامزدهاي بهترين فيلمنامه - كامبوزيا پرتوي، براي فيلم « كافه ترانزيت » - رضا ميركريمي - محمدرضا گوهري، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - مژگان فرحآور مقدم، براي فيلم « ما همه خوبيم » - داريوش مختاري - كاظم معصومي - مسعود صبا، براي فيلم « طبل بزرگ زير پاي چپ » - پرويز شيخطادي - حسين يادگاري براي فيلم « پشت پرده مه »
نامزدهاي بهترين كارگردان - رضا ميركريمي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - كيانوش عياري، براي فيلم « بيدارشو آرزو » - احمدرضا درويش، براي فيلم « دوئل » - بيژن ميرباقري، براي فيلم « ما همه خوبيم » - سيامك شايقي، براي فيلم « باغ فردوس ٥ بعدازظهر »
نامزدهاي بهترين فيلم - رضا ميركريمي، براي فيلم « خيلي دور خيلي نزديك » - موسسه فرهنگ تماشا، براي فيلم « دوئل » - محمدرضا تخت كيشيان، براي فيلم « ما همه خوبيم » - سعيد سعدي، براي فيلم « گيلانه » - امير سمواتي - بهروز هاشميان، براي فيلم « كافه ترانزيت »
نامزدهاي بهترين فيلم به انتخاب انجمن منتقدان و نويسندگان سينمايي - « خيلي دور خيلي نزديك » - « ما همه خوبيم » - « بيدارشو آرزو » - « پشت پرده مه » - « ماهي ها عاشق مي شوند » |+| نوشته شده توسط سحر در Sun 11 Sep 2005 و ساعت 13:40 |
مصاحبه مهناز افشار
گفت وگو با مهناز افشار بازيگر «سالاد فصل»
سعى كردم كمتر اشتباه كنم
![]() در فضاى سياسى اجتماعى اواخر دهه هفتاد اكران «شور عشق» يك اتفاق بود، يك نمونه تمام عيار از سينمايى كه مخاطبانش را در گيشه يافته بود و با فرمولى ثابت آنها را به سالن هاى تاريك مى كشاند. «شور عشق» با واكنش تند محافل سينمايى و منتقدان روبه رو شد، زرشك زرين گرفت و مهناز افشار و بهرام رادان به عنوان دو بازيگر فيلم هم از اين عكس العمل ها در امان نماندند. چند ماه پيش در گفت وگويى با بهرام رادان وقتى با او درباره آن روزها حرف زدم گفت كه ستاره هاى «شور عشق» ستاره هايى كاغذى بودند كه بايد در گذر زمان بازيگر بودنشان را اثبات مى كردند و حالا وقتى با افشار صحبت مى كنم، او هم مى گويد كه از آن واكنش ها چنان اذيت شده كه در كارش چند سالى به عقب رفته است. هنگام تنظيم متن اين گفت وگو به نكته جالبى رسيدم. مهناز افشار برخلاف هم بازى اش در «شور عشق»، آنقدر خوش شانس نبوده كه بتواند بلافاصله طبقه سينمايى اش را عوض كند. اگر مسيرى را كه در اين گفت وگو پى گرفته ام دنبال كنيد، متوجه اين مسئله هم مى شويد كه افشار در تمام اين سال ها همه تلاش خود را براى بالا رفتن انجام داده اما هربار به دليلى اين اتفاق نيفتاده است. سعى كرده ام در صحبت هايمان به همين دلايل برسيم. اين گفت وگو سومين گفت وگوى بلند مهناز افشار در شش سال حضور مستمرش در سينما است. او در همه اين سال ها و پس از جنجال هاى پيش آمده بر سر «شور عشق» از مطبوعات گريزان بوده، هرچند خودش هم مى گويد كه حيف است اين رابطه متقابل وجود نداشته باشد. با توجه به اين مسئله، گفت وگويى كه مى خوانيد مرورى است بر مسيرى كه مهناز افشار در اين سينما پيموده و كارنامه اى كه حالا در برگ هاى آخرش نشان از آينده اى بهتر دارد. • در كارهاى اول كارنامه تان عنصر انتخاب چندان ديده نمى شود ولى يك وسواسى در همان كارهاى اول وجود دارد. اينكه وسط آن همه دوبلور كه به جاى بازيگران مختلف صحبت مى كنند، مهناز افشار ترجيح مى دهد كه به استوديو برود و به جاى خودش صحبت كند. اين نشان از جديت در مسير پيش رو دارد و اينكه همه چيز برايتان جدى است. با چنين نگاهى اصلاً چه شد كه آن فيلم ها را به عنوان فيلم اول و دوم كار كرديد؟ آن تجربه دوبله ها چطور بود؟ فيلم ها بعد از سريال گمشده كه كار مسعود نوابى بود، پيش آمد. به هر حال تجربياتى از چهار سال كار تدوين داشتم و هر اتفاقى هم كه مى افتاد ديدگاه خودم بود در حد تفكرى كه در آن مقطع داشتم. در زمينه تصوير و كادر و چيزهايى از اين دست آدم بدون تجربه اى نبودم ولى سختگيرى هم نداشتم. فكر مى كردم اگر قصه خوب باشد و عوامل هم تا حدودى خوب باشند كار درست درمى آيد. متاسفانه نتيجه چنان كه فكر مى كردم نشد. دوستان نسبت به زمان خودش و در آن مقطع بد نبودند، چون يكى دو سال هم فيلم توقيف شد و اينها همه به كار لطمه زد. در زمينه دوبله اصلاً نمى توانستم بپذيرم و واقعاً هم نمى دانستم چرا بايد يك دوبلور بيايد و جاى من حرف بزند. اين اصلاً باورپذير نيست. فكر مى كردم همه مى دانند كه صداى من چطورى است و من چگونه صحبت مى كنم. اينگونه بود كه رفتم سر دوبله و فكر كنيد بين همه آن آدم هاى باتجربه من بى هيچ تجربه اى ايستادم و جاى خودم حرف زدم. نمى خواهم از خودم تعريف كنم ولى همه جا مى خوردند و مى گفتند كه چه خوب سينك مى گويد و چه حس صحنه يادش است. تجربه خوبى بود ولى واقعاً به اين معتقدم كه دوبله به كار لطمه مى زند. • قبل از اين فيلم ها در كار نوابى بازى كرديد. يك تجربه تلويزيونى كه بعدها هم تكرار نشد. ورودتان به آن پروژه چطور پيش آمد؟ آن زمان تدوين مى خواندم و كار مونتاژ هم انجام مى دادم كه از جمله آن كارها تدوين كار كتاب اول داريوش مهرجويى هم بود. خانم شمسى فضل اللهى مرا از آنجا مى شناخت و او بود كه من را به گروه توليد آن سريال معرفى كرد. رفتم يك دور از روى متن خواندم و توسط آقاى اسكندرى تست گريم شدم و كار كرديم. كار هم بد نبود و تا حدودى با استقبال مواجه شد. • گمشده قبل از «شور عشق» روى آنتن رفت؟ بله. «شور عشق» تبليغات خيلى گسترده اى داشت. فضاى تبليغاتى اش به گونه اى بود كه قبل از اكران فيلم، همه من و بهرام رادان را مى شناختند ولى تلويزيون به هر حال فرق مى كند. براى همين در ذهن خيلى ها «شور عشق» به عنوان اولين كار من مانده... • كمى درباره جنجال ها و حرف و حديث هاى زمان «شور عشق» صحبت كنيم كه شما و بهرام رادان را در كانون توجه قرار داد. آن عكس ها، گفت وگوهاى جنجالى و... خيلى اذيت شدم و واقعاً چند سالى به عقب رفتم. تبليغات «شور عشق» درست بود و آن تبليغات براى ما مشكلى نداشت اما نشريات خيلى من را اذيت كردند. مطالبى را مى نوشتند كه اصلاً گفته هاى من نبود. اينها من را به عقب پرت كرد و همه آدم ها ديدگاه ارزان و كوچكى نسبت به من پيدا كردند. خودم فكر مى كردم كه با يك پشتوانه و تجربه كار فنى آمده ام و ادعايم اين بود كه اتفاقى نيامده ام. مطالبى را نوشتند كه هيچ كدام گفته هاى من نبود و بعد از آن هم، تصميم گرفتم كه ديگر مصاحبه نكنم. در اين چند سال جز با يكى دو نشريه تخصصى با هيچ جا صحبت نكردم. در مورد اين قضيه متاسفم. واقعاً حيف است كه اين اعتماد متقابل و اين همكارى وجود نداشته باشد. • در خاكسترى تا حدى مى خواستيد آن ذهنيت عوض شود. مى خواستيد نشان دهيد كه جدى تر از آنچه كه گمان مى رود به بازيگرى فكر مى كنيد و مى خواهيد كار كنيد اما چنين نشد... علت دارد كه نشد. چون گروه واقعاً حرفه اى بود. به اين فكر كنيد كه حسين جعفريان مدير فيلمبردارى بود، عبدالله اسكندرى طراح گريم و ژيلا مهرجويى طراح لباس. كار ساده اى نبود. فيلم بازيگران بسيار خوبى داشت. قصه خوب بود و شخصيت ها هم خوب بودند. به هر حال اولين كار كارگردان بود و فيلم در ساختار تا حدى ضعيف بود و بعد هم كه كار سانسور شد. به سانسور اصلاً به عنوان يك كار درست يا غلط نگاه نمى كنم. ديدگاهى است كه اعمال مى شود اما طبيعتاً به فيلم لطمه مى زند. عوض شدن دو كلمه و دو صحنه مى تواند همه آنچه را كه در زمان توليد مدنظر قرار داشته عوض كند. فيلم تا حدود زيادى ضربه ديد ولى وقتى هم كه بعد از دو سال توقيف اكران شد، با استقبال مواجه شد و حتى نظرات درباره نسخه اصلى فيلم هم كه آن طرف اكران شده، خيلى خوب بوده است. • خاكسترى اكران نشد. بالطبع بازى شما را هم كسى نديد و نگين را كار كرديد... نگين هم مى توانست كار خوبى شود و من خيلى افسوس مى خورم كه اينگونه نشد. نگين قصه قشنگى داشت و همين حالا هم كه فيلم را نگاه مى كنم از آن لذت مى برم. اصغر هاشمى كارگردان با تجربه اى بود ولى اين صحبت را هميشه و در همه جا مى كنم كه اعتقادم بر اين است، عوامل و امواجى كه پشت دوربين وجود دارند، روى حاصل خيلى تاثير مى گذارند، تبليغات بسياربسيار بد نگين هم به اين مسئله دامن |