تبليغاتX
عشق سینما
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
اخبار سینمایی
سلام دوستان

امیدوارم که حالتون خوب باشه.

ببخشید که دیر به روز کردم.

اخبار

 

تهمينه ميلانى مقابل دوربين مى رود

 

دانشگاه گريسيتيونيورسيتى شهر كوئيزلند استراليا، در برنامه اى با تهيه فيلمى از تهمينه  ميلانى و نمايش بخشى از فيلم هاى او از اين كارگردان سينماى ايران تجليل خواهند كرد. به گزارش سايت سينماى ما ميلانى در اين دانشگاه سخنرانى خواهد كرد و قرار است يك كارگاه آموزشى را هم برگزار كند. بر اساس اين گزارش چند دانشگاه ديگر همانند دانشگاه سيدنى در استراليا نيز براى برگزارى برنامه مشابهى از تهمينه ميلانى دعوت كرده اند، اما هنوز هيچ كدام به طور رسمى اين دعوت را انجام نداده اند. ميلانى اخيراً فيلمبردارى آخرين ساخته اش را با نام «آتش بس» به پايان رسانده است.
-----------------------------------------------------------------------------------

 

ليلا حاتمى بار ديگر در فيلمى از على مصفا بازى مى كند

على مصفا براى ساخت آخرين فيلم خود با نام «پله آخر» همچنان در انتظار سرمايه گذار است. مصفا نخستين بار در فيلم «اميد» جلوى دوربين رفت و با حضور در فيلم پرى موفق شد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم را از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. وى همچنين براى بازى در فيلم هاى ليلا و پارتى كانديداى دريافت جايزه بود. على مصفا كارگردان و بازيگر سينما در توضيح مطلب فوق اظهار داشت: قصد دارم ساخت فيلم جديدم با نام «پله آخر» را آغاز كنم، ولى همچنان در حال مذاكره با چند تهيه كننده هستم تا به توافق برسيم. كارگردان «سيماى زنى در دوردست» تصريح كرد: فيلم سينمايى «پله آخر» ژانرى اجتماعى دارد و داستانى عاشقانه را دنبال خواهد كرد. وى در خصوص انتخاب عوامل اين فيلم گفت: تاكنون عوامل اين فيلم به طور كامل مشخص نشده اند، ولى به احتمال زياد ليلا حاتمى در اين فيلم بازى خواهد كرد. على مصفا نخستين بار در فيلم «اميد» جلوى دوربين رفت و با حضور در فيلم پرى موفق شد جايزه بهترين بازيگر نقش دوم را از سيزدهمين جشنواره فيلم فجر به دست آورد. وى همچنين براى بازى در فيلم هاى ليلا و پارتى كانديداى دريافت جايزه بود. على مصفا پس از ساخت دو فيلم كوتاه با نام هاى «فريب شعر» و «همسايه» اولين فيلم بلند سينمايى خود با نام «سيماى زنى در دوردست» را ساخت. از جمله فعاليت هاى على مصفا مى توان به فيلم هاى اميد، همه دختران من، پرى، برج مينو، ليلا، دختر دايى گمشده، ميكس، كيف انگليسى، پارتى، فريب شعر، همسايه،  جاى ديگر و سيماى زنى در دوردست اشاره كرد.

-----------------------------------------------------------------------------------

 

زمان مى ايستد در فجر

زمان مى ايستد آخرين ساخته عليرضا امينى براى حضور در جشنواره فجر آماده مى شود. عليرضا امينى به خبرنگار ما مى گويد: صدا گذارى اين فيلم به پايان رسيده و اين فيلم خودش را براى حضور در جشنواره آماده مى كند. فردين خلعتبرى ساخت موسيقى فيلم «زمان مى ايستد» را پيش از اين آغاز كرده است. داستان اين فيلم ماجراى دخترى است كه قرار است براى ديدن فردى كه به او علاقه مند است به آن سوى مرزها برود و در اين راه، مسير سختى را طى مى كند و در طى اين مسير براى بچه سه ماهه اى كه در شكمش است مسائلى را باز گو مى كند. به گزارش روابط عمومى فيلم، هانيه توسلى تنها بازيگر اين فيلم عليرضا امينى است. «زمان مى ايستد» به تهيه كنندگى تقى عليقلى زاده توليد شده و رضا رخشان مدير فيلمبردارى آن است. ديگر عوامل اين فيلم عبارتند از: بهروز عابدينى صدا بردار، ايمان اميدوارى طراح گريم، عليرضا پروين عكاس، على وطندوست طراح صحنه و سعيد هاشمى مدير توليد. طراح گريم ايمان اميدوارى، اجراى گريم يارا اسكندرى. گروه كارگردانى اين فيلم را محمد دادارمهر، محمدعلى جناب و گلناز فرمانى تشكيل مى دهد. عليرضا امينى، فيلم هاى دانه هاى ريز برف، كنار رودخانه و نامه هاى باد را در كارنامه خود دارد كه اين فيلم ها در سال هاى اخير جوايز بسيارى را در جشنواره هاى معتبر به دست آورده اند.
-----------------------------------------------------------------------------------

فيلمبردارى روياى خيس به پايان رسيد

پوران درخشنده مى گويد فيلم خود را براى حضور در جشنواره آماده مى كند.به گزارش روابط عمومى فيلم روياى خيس بهرام دهقانى نيز به طور همزمان تدوين اين فيلم را آغاز كرده است. درخشنده آخرين ساخته خود را از ۲۱ شهريور ماه در الهيه تهران جلوى دوربين  برده بود. فرامرز قريبيان، شيرين بينا، همايون ارشادى، بابك انصارى و شراره دولت آبادى در روياى خيس بازى مى كنند و صوفى كيانى كه دومين تجربه بازيگرى را «روياى خيس» دارد در اين فيلم علاوه بر بازى، دستيار درخشنده نيز بود. او پيش از اين براى نخستين بار در نقش آيدا در «ديشب  باباتو ديدم آيدا» بازى كرده بود. در خلاصه داستان «روياى خيس» آمده است: پسرى كه پدر و مادرش از هم جدا مى شوند و پسر همراه مادر زندگى مى كند و در ۱۶ سالگى به دليل شرايط سخت براى زندگى پيش پدرش مى رود... نام موقت فيلم «روياى خيس» است و فيلمنامه را درخشنده با همكارى شعله شريعتى به نگارش در آورده است. پوران درخشنده كارگردان سينماى ايران پس از به پايان رساندن فيلمبردارى فيلم روياى خيس، ساخت جديدترين فيلم خود را با عنوان فرنگيس  آغاز خواهد كرد. فرنگيس فيلمى در ژانر دفاع مقدس است.درخشنده درباره موضوع فرنگيس مى گويد: اين فيلم درباره زنى است كه مى خواهد پس از پايان جنگ، مزرعه خود را آباد كند ولى متوجه مى شود كه مزرعه اش پر از مين است.فرنگيس را قرار است سعدى تهيه كننده فيلم گيلانه بنى اعتماد تهيه كند.


 

|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 21 Nov 2005 و ساعت 14:28 | 
                    روياى شارلاتان يا معنا در كما

 


151512.jpg
بيست و سه سال بعد انقلاب  هنوز در سينماى ايران بحث اول همان بحث بيست سال پيش است. ابتذال و سينماى متعالى. در حالى كه شرايط رنگ و بوى كاملاً متفاوت به خود گرفته است دولت تازه اى سركار آمده و حالا بحث اول سياست مجادله ديپلماتيك با غرب بر سر دست يافتن ايران به انرژى صلح آميز اتمى در سينماى امسال.
«شارلاتان» فيلمى كه بازسازى ساخته اى از رضا صفايى (فيلمسازى كه حتى نامش هم موجبات جدل را فراهم مى كرد) در صدر جدول فروش رونما مى خواهد به كارگردانى فيلمسازى كه مدرس سينما در دانشكده رسمى كشور است. در اين ميانه آخرين ساخته مجيد مجيدى به نمايش درمى آيد. فيلمى از سينماى متعالى كه در تبليغات آن بر حضور هدايتگر كارگردان، با عنوان تنها هنرمند ايرانى حاضر در اسكار و بر درخشش پرويز پرستويى با عنوان آخرين بازى تحسن برانگيز تاكيد مى شود. فيلم مجيدى به روايت آمار بنياد سينمايى فارابى بالاى ۳۰۰ ميليون تومان فروخته و از فيلم هاى پرفروش سال محسوب مى شود. در حالى كه نحوه نمايش فيلم هاى گروه سينماى متعالى باعث اعتراض فيلمسازان به شرايط نابرابر اكران شد. آنها در گفت وگوهاى خود حضور بى محابا و كاسبكارانه سينماى غير فرهنگى و تجارى و رسماً مبتذل را دليل اصلى كاهش فضاى سالن هاى كشور براى نمايش آثار فرهنگى و متعالى خود قلمداد مى كردند و خواستار برهم زدن اين شرايط نابرابر و مسموم بودند. حتى بحث مافياى اكران هم به زبان ها فراوان جارى شد.
----------------------------------------------------------------------------------
 
       نظريه پردازان بى هنر يا خشم كماندو

 
151506.jpg
تماشاگرانى كه شارلاتان و آكواريوم به مدد پول هاى آنها پرفروش مى شود، تقريباً همان تماشاگرانى هستند كه باعث فروش ۳۰۰ ميليونى بيد مجنون شده اند.
مردم همان مردمى هستند كه براى ترغيب آنها به رفتن به سالن هاى سينما از انواع روش هاى مختلف براى تبليغات استفاده مى شود. با توجه به جمعيت سينما رو كشور بعيد است كسى اين نظريه را ثابت كند كه جمعيت تماشاگر بيدمجنون به سينما نمى رود تا شارلاتان تماشا كند.
طى اين سال ها ثابت شده كه جمعيت محدود و معدودى به سينما مى روند كه اين جمعيت در مقابل جمعيت انبوهى كه اصلاً به سينما نمى روند و با هيچ ترفندى هم روى خوش به آن سالن تاريك نشان نمى دهند در اقليت به سر مى  برند. اين جمعيت اندك سينما رو تمام سرمايه سينماى ايران از معناگرا تا بدنه محسوب مى شوند حتى اگر سرمايه توليد فيلم هاى جديد ايرانى از منابعى خارج از گيشه سينماها تامين شود و حتى اگر بسيارى هنوز فيلم هاى پرفروش را آثارى مبتذل و غيرقابل دفاع بدانند و كم فروشى آثارشان را مايه مباهات بدانند (به تازگى اين گروه در حال اضمحلال هستند) سينما بدون تماشاگر شكنجه اى است اختراع برادران لومير نه هنرى براى ارتباط جمع با فرد و بالعكس.
اين مردم (همان جمعيت اندك سينما رو) كه به خاطر استقبال از شارلاتان نحيف و بى مايه و در مقابل براى فروش بيد مجنون آثار مشابه با شعور و پيشه توصيف مى شوند، جمعيتى يكسانند و ريشه تلورانس سليقه عمومى از رضا بيك ايمانوردى تا سرگئى باندار چوك مفهوم سينما است. مسئله مورد مناقشه در سينماى ايران مصادره به مطلوب مفاهيم توسط دوستان و هنرمندان است كه هر چيزى كه با برنامه هاى آنها ناسازگار باشد، از زمين و زمان مثال و توجيه مى آورند تا نقش خود را در شكست كم رنگ كنند.
سينما يعنى زمان و زمان يعنى سليقه عمومى. اينكه چرا مردم از اثر بى قواره اى كه نه كمدى است نه جدى روى خوش  نشان مى دهند با حذف و سانسور درست نمى شود. اين حرف، حرف تاريخ است و نه تاريخ تمدن كه همين تاريخ سينماى ايران از ۱۳۵۷ تا ۱۳۸۴. سينماى ايران سينماى همه مردم اندك سينما رويى است كه مى خواهند از همه جور فيلم ديدن كنند و حرفشان راهم زده اند. آنها طبق سليقه شان (براساس تاريخ) از فيلم هايى كه در آنها داستان و ستاره حرف اول را بزند خوششان مى آيد. بيد مجنون از اين اصل به روش خودش پيروى مى كند و سگ كشى بهرام بيضايى هم به روش خودش. روش آرش معيريان و فريدون جيرانى و ايرج قادرى هم براى خودشان معتبر و محترم. حالا اگر سينماداران به خاطر مردم (يعنى همان جمعيت اندك سينمارو) به سينماى ستاره و داستان روى خوش نشان مى دهند، دليلى جز رونق كسب و كار ندارند و اگر غالب تهيه كننده ها خواب ساخت كما و شارلاتان را مى بينند هم دليلى جز همين ندارند چرا كه همه مى خواهند سهم بيشترى از پول اندك آن جمعيت سينما رو به دست آورند.
دوئل اگر پرفروش نمى شد، مى دانيد يعنى چه؟ و اگر مهمان مامان به سرنوشتى چون اسپاگتى در هشت دقيقه دچار مى شد، مى دانيد چه داستان هايى داشتيم مى شنيديم؟
اينكه چرا مردم به شارلاتان روى خوش نشان مى  دهند، كار جامعه شناسان است. اينكه چرا فرهنگ عمومى در قبال سينما رو به افول است، كار روانشناسان و محققان فرهنگ عمومى است. اينكه چرا سالن سينما در كشور به اندازه كافى ساخته نمى شود و اگر ساخته مى شود سوت و كور است كار اقتصاددانان است.
كار هنرمند به يقين اين همه نظريه پردازى نيست و مردم همه خوب مى دانند چگونه پته نظريه  پردازان بى هنر را روى آب بريزند. تعريف سينما با آخرين ساخته هيچ فيلمسازى تغيير نكرده است. در همه دنيا سينما ستاره مى خواهد حال اگر يك جا به خاطر نقش جفتك پرت كند و يك جاى ديگر به مقتضيات نقش خيره به افق جمله اى نغز از نيچه را بر زبان بياورد.
|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 7 Nov 2005 و ساعت 13:54 | 
با ایرج قادری
           بازيگرى در گفت وگوى فريدون جيرانى با ايرج قادرى
                  ژيگول هاى دهه ۴۰ ، خلافكاران دهه ۵۰

 


148794.jpg
بخش اول
فريدون جيرانى: وقتى خانم مينا اكبرى براى انجام اين مصاحبه به من تلفن زد، به دو دليل پذيرفتم؛ دليل اول احترامى بود كه براى شخص ايشان قائل بودم. به خاطر اداره صفحه هدفمند سينمايى روزنامه كه در مدت كوتاهى با اهميت و اعتبارى كه پيدا كرد، خوانندگان جدى و پيگيرى به دست آورد. آن هم در زمانى كه مطالب سينمايى در اكثر روزنامه ها خوانده نمى شد، در «شرق» خوانده شد. فكر كردم شايد بشود در صفحه اى كه خوانده مى شود، بدون ملاحظه كارى و محافظه كارى مصاحبه اى صريح و شفاف با قادرى انجام دهم. دليل دوم خود ايرج قادرى بود نه «آكواريوم» كه فيلم مهمى براى انجام اين مصاحبه حداقل از نظر من نبود (گرچه به فيلم هم پرداخته شد). بيشتر بازى ايرج قادرى در اين فيلم برايم مهم بود كه بعد از ۲۳ سال وقفه از سال ۶۱ (زمان نمايش «دادا») تا حالا انجام گرفته بود. سرآغاز هر كارى مى تواند در تاريخ «سينما» ثبت شود. همين ثبت تاريخى با توجه به دغدغه تاريخ نگارى در من دليل دوم را برايم مهم كرد. به همين دليل تصميم گرفتم بيشتر با قادرى در رابطه با بازيگرى او در «سينما» حرف بزنم و از زاويه بازيگرى بخشى از زندگى او را كه جزيى از تاريخ «سينما» است، مرور كنم. براى انجام اين مصاحبه از خانم اكبرى خواستم عليرضا محمودى را نيز به همراهى با من بفرستد تا به ذهن جوانش كه او نيز دغدغه تاريخ نگارى دارد، نكته اى جا نيفتد. اين مصاحبه بعدازظهر روز چهارشنبه ۲۰ مهرماه گذشته به همت افشين رضايى در دفتر سيران فيلم در محيطى صميمى انجام شد. بد نيست قبل از خواندن مصاحبه شرح حال كوتاهى از زندگى قادرى را با هم مرور كنيم. اميرايرج قادرى فرزند على اكبر قادرى كارمند عالى رتبه گمرك در سال ۱۳۱۴ در تهران متولد شد. بعد از تولد او يك خواهر و دو پسر ديگر به جمع خانواده اضافه شدند. اميرايرج قادرى در محله معزالسلطان و منيريه بزرگ شد. در مدرسه اى در محله مختاريه ابتدايى را تمام كرد و تحصيلش را در دبيرستانى در منيريه ادامه داد. ديپلمش را در دبيرستان شاهپور تجريش گرفت. بعد از ديپلم به دانشكده رفت و دو سال در دانشگاه تهران داروسازى خواند و دو سال پزشكى كه تحصيلات پزشكى را به خاطر ازدواج و بازيگرى ادامه نداد. اميرايرج قادرى همزمان با تحصيل در داروخانه برادرش كه روبه روى بيمارستان لقمان الدوله قرار داشت، كار مى كرد كه در همين جا با اولين و آخرين همسرش تهمينه اطمينان مقدم آشنا شد و ازدواج كرد. در سال ۱۳۳۷ در ۲۳ سالگى با بازى در نقش برادر محمدعلى فردين در فيلم چشمه آب حيات بازيگرى را شروع كرد و يك سال بعد از آن با سرمايه اندكى تهيه كننده فيلمى (ماجراى جنگل) شد كه خود و همسرش (تهمينه) در آن بازى كردند. تهيه كنندگى را همراه بازيگرى در چند فيلم با آدم هاى تحصيلكرده سينما در مقام كارگردان و فيلمبردار ادامه داد. شكست اقتصادى همين فيلم ها او را به كارگردانى كشاند كه فيلم «ليلاج» را در آغاز دهه ۴۰ كارگردانى كرد. تنها فرزند او (تورج) كه در آمريكا تحصيل مى كرد، در سال ۱۳۵۵ در تصادفى درگذشت. ايرج قادرى پس از ۵ دهه بازيگرى (به استثناى يك دهه وقفه اجبارى) و پنج دهه كارگردانى در سن ۷۰ سالگى هنوز «حضور» دارد. اين حضور را ناديده نگيريم.

•فريدون جيرانى: از زمان اكران «دادا» ۲۳ سال مى گذرد. بعد از اين مدت طولانى جلوى دوربين قرار گرفتى. چه احساسى داشتى وقتى دوباره صداى دوربين را شنيدى؟
راستش شما آدم هاى خطرناكى هستيد و آدم نمى داند با شما چه جورى صحبت كند.
• ف.ج:راحت باش.
دو جور مى توان حرف زد. يك جور موذيانه و بگويم بله! خيلى خوب و احساس عالى بود. اما من راحت حرفم را مى زنم و مى گويم خيلى برايم تفاوت نداشت كه بازى بكنم و يا بازى نكنم.
• ف.ج:مگر علاقه اول تو به سينما بازيگرى نبود.
اصلاً. بخواهم موذيانه جواب بدهم خواهم گفت: بله. من از بچگى ديوانه سينما بودم. من از سينما خوشم نمى آمد.
• ف.ج:يعنى شيفته بازيگرى نبودى؟
به هيچ وجه...
• ف.ج:يعنى در كودكى و نوجوانى نمى رفتى سينما و...
اگر مى خواهى راست بگم، نه.
• ف.ج:پس چه طور وارد سينما شدى؟
من شرايط روحى بدى داشتم. به من پيشنهاد شد كه بازى كنم...
• ف.ج:يعنى سيامك ياسمى به عنوان كارگردان فيلم «چشمه آب حيات» (۱۳۳۸) به تو پيشنهاد كرد كه بازى كنى؟
بله. وقتى هم كه آمدم توى سينما و كار كردم ديدم كه فيلمسازى و كار كردن در سينما چيز عجيب و غريبى است.
• ف.ج: من نفهميدم. تو در جوانى چه كار مى كردى؟ توى داروخانه پدرت كار مى كردى؟
من تحصيل مى كردم و در نوجوانى حدود ۱۸ سالگى ازدواج كردم.
• ف.ج: ولى همسرت بازيگر بود.
عجيب است كه تو نمى دانى همسر من بازيگر نبود.
• ف.ج:يعنى سركار خانم تهمينه بازيگر تئاتر نبود؟
بعداً شد. دختر ساده يك خانواده محترم بود.
• ف.ج: يعنى مى خواهى بگى ازدواج شما ربطى به سينما نداشت؟
به هيچ وجه. ما در سالى ازدواج كرديم كه در مملكت حكومت نظامى بود و به همين خاطر من خودم رفتم عاقد آوردم و در حياط منزل ازدواج كرديم.
• ف.ج: يعنى حدود سال ۱۳۳۱ بود؟
بله در اين حدود كه برادرم در داروخانه كار مى كرد و من تحصيل مى كردم.
• ف.ج: پدرت چه شغلى داشت؟
پدرم كارمند عالى رتبه گمرك بود.
• ف.ج: پدرت باعث ازدواجت شد يا اينكه خودت دختر مورد علاقه ات را انتخاب كردى؟
خودم انتخاب كردم و با هم همسن بوديم.
• ف.ج: خانم تهمينه زودتر از شما وارد دنياى بازيگرى شدند؟
نخير من زودتر وارد شدم... نه اشتباه كردم. خانمم اول وارد كار بازيگرى شد. علتش هم اين بود كه خاله خانمم شهلا بازيگر تئاتر بود. او دعوت كرد از خانمم كه در تئاتر بازى كند و او از من اجازه خواست و من هم كه روشنفكر بودم گفتم چه اشكالى دارد. البته بعداً مخالفت كردم.
• ف.ج:تو به تئاتر علاقه نداشتى؟
اصلاً.
• ف.ج:نمايش هايى كه خانمت بازى مى كرد تماشا مى كردى؟
مى توانم بگم اصلاً.
• ف.ج:آن موقع معروف ترين بازيگر تئاتر كه در مقابل خانمت ايفاى نقش مى كرد مرحوم محمد على جعفرى بود. از روش هاى بازى جعفرى چيزى به خاطر دارى؟
آره. يه چيزى يادم ماند، كه هى مى آمد جلوى سن و تك گويى مى كرد. و صداى خاصى هم داشت.
• ف.ج:بازى جعفرى براى تو بازى جذابى نبود؟
اصلاً.
• ف.ج:آن موقع مرحوم مجيد محسنى هم بازيگر شده بود؟
آره. كارهاى كمدى شو مى ديدم و مى خنديدم. داريوش اسد زاده هم بود.
• ف.ج:ناصر ملك مطيعى آن موقع بازيگر شده بود. بازى او را دنبال مى كردى؟
دنبال كردم ولى علاقه نداشتم كه مثل او باشم و بازيگر بشوم.
• ف.ج:خوب علاقه ات چى بود؟
ورزش. نه به طور حرفه اى، ولى متداوم و همين باعث شد كه به چيزى اعتياد پيدا نكنم. البته دروغ نگم يه دوره اى سيگار مى كشيدم. كم هم نمى كشيدم. فقط زير دوش حمام سيگار نمى كشيدم، كه اونم چند سالى است ترك كرده ام.
• ف.ج:حالا من مى خواهم بدانم كه چطور شد شما در «چشمه آب حيات» در نقش برادر مرحوم محمد على فردين ظاهر شديد.
خيلى ساده. مرحوم سيامك ياسمى اين نقش را به من پيشنهاد داد.
• ف.ج:مثل اينكه قرار بود خانمت هم در اين فيلم بازى كند.
اطلاع ندارم.
• ف.ج:ياسمى چگونه پيشنهاد بازى در اين فيلم را به تو داد؟
به عنوان همسر تهمينه مرا چند بار ديده بود. چونكه من با اتومبيلم كه اتومبيل شيكى هم بود چند بارى به دلايلى سرصحنه رفتم. خيلى اين كار را نمى كردم چون كه از اين كار بدم مى آمد كه بروم سر صحنه دنبال خانمم. همه مى دانند كه سه چهار سال بعد هم كه خودم آمدم توى سينما با همسرم حرف زدم و به او گفتم من از اين كار خوشم نمى آيد و ايشان هم قبول كردند كه كنار بكشند.
• ف.ج:چه طورى ياسمى به شما پيشنهاد بازى داد؟
من تيكه خوبى بودم و علاوه بر ياسمى خيلى ها به من پيشنهاد بازى مى دادند. شما به الان من نگاه نكن.
• ف.ج:وقتى وارد كار شدى، بازيگرى برايت جذاب نشد؟
نه.
• ف.ج:خوب پس چرا ادامه دادى؟
چونكه خودم درگير تهيه فيلم شدم.
•عليرضا محمودى: حالا اجازه بدهيد قبل از اينكه وارد بحث هاى بعدى بشويم به يك نكته اشاره كنم. مرحوم ساموئل خاچيكيان در گفت وگويش با غلام حيدرى اشاره كرده كه در سال ۱۳۳۳ براى فيلم «چهارراه حوادث» از ايرج قادرى و خانم تهمينه تست بازيگرى گرفته و شما هر دو در اين فيلم در يك پلان در حال عبور از خيابان حاضر شده ايد. اين همكارى در فيلم «خون و شرف» در سال ۱۳۳۴ ادامه داشته؟
به نظرم اشتباه كرده اند. در خون و شرف تهمينه بازى كرد ولى من بازى نكردم.
• ف.ج:شايد منظورش حضور به عنوان سياهى لشكر است.
اگر در اين دو فيلم حتى يك فريم از من پيدا كرديد من مى روم قبرستان پيش ايشان دراز مى كشم. اون موقع چيزى به نام تست بازيگرى متداول نبود.
• عليرضا محمودى: بگذاريد اين طورى مطرح كنيم كه مرحوم خاچيكيان گفته اند كه آقاى قادرى جوانى بوده اند علاقه مند به بازيگرى كه سر صحنه آمده اند و ايشان نقشى در حد عبور از خيابان به آقاى قادرى داده اند.
من حدسم اين است كه اين حرف را آقاى خاچيكيان وقتى گفته كه من ديگر قادرى شده بودم وگرنه امكان ندارد من براى گرفتن نقش پيش خاچيكيان رفته باشم.
• عليرضا محمودى: يعنى شما در اين دو فيلم حضور نداريد؟
فقط در يك شرايط. من از خيابان رد مى شدم. دوربين آقاى خاچيكيان روشن بوده و من را هم گرفته. فقط همين.
• ف.ج:خب پس نتيجه مى گيريم طبق روايت شما، ايرج قادرى بدون شيفتگى به بازيگرى و سينما بنابر پيشنهاد اهالى سينما وارد سينما شد. ولى چطور شد كه با اين همه بى علاقگى در فيلم دوم خودتان تهيه كننده مى شويد و فيلم «ماجراى جنگل» (۱۳۳۹) را تهيه و بازى مى كنيد؟
وقتى وارد كار شدم به اين نتيجه رسيدم كه خودم مى توانم، سمت سينماى بهترى حركت كنم و فيلم هاى بهترى بسازم. از ميرصمد زاده كه تحصيلكرده سينما در ايدك بود دعوت كردم، از دكتر كاووسى دعوت كردم. (دفتر دكتر كاووسى نزديك دفتر ما بود) و از مرحوم احمد شاملو به عنوان فيلمنامه نويس دعوت كردم.
• ف.ج:باز من نفهميدم كه انگيزه شما چيست؟ وقتى كه هيچ علاقه اى به سينما نداريد؟
بگذار اينطور بگم. علاقه به انجام كار بهتر. مثل همين آقاى اعتباريان كه وضع زندگى اش خوب است و احتياجى به مطرح شدن ندارد. ولى مى خواهد فيلم هاى بهترى بسازد. البته اين نظر خودش است و من خيلى با آن موافق نيستم.
• ف.ج:آقاى اعتباريان عشق و علاقه قابل توجهى به سينما دارد. به نظر من وقتى تو هم وارد كار شدى و تهيه كنندگى هم كردى اين علاقه در تو شكل گرفت.
به مرور شكل گرفت.
• ف.ج:خب چه اتفاقى به مرور اين علاقه به سينما را در تو ايجاد كرد؟
بازى و ساخت در دو فيلم «بن بست» (۱۳۴۳) و «تار عنكبوت» (۱۳۴۲).
•ف.ج: پس عشق و علاقه به جوان اول فيلم بودن در اين دو فيلم شكل گرفت.
من تهيه كننده اى نبودم كه همين طور به خودم رل بدم. همانطور كه در خيلى از فيلم  هايى كه تهيه كرده ام بازى نكرده ام. چون من را همين طور براى رل اول مى بردند. نيازى نبود كه با تهيه كنندگى براى خودم نقش اول درست كنم.
• ف.ج:اوايل كار كه اين طور نبود ايرج. تو را كه براى نقش اول همين طور نمى بردند.
مگر آقاى رئيس فيروز عاشق چشم و ابروى من بود.
• ف.ج: اينها مال نزديك به هشت سال بعد است كه تو «گلى در شوره زار» را بازى كردى.
پس براى چى مرا براى فيلم ها انتخاب كردند؟
• ف.ج:فكر نمى كنى آن موقع تهمينه همسرت از تو معروف تر بود و به خاطر همسرت نقش مقابل او را به تو مى دادند.
اين تلقى را هم مى توان داشت.
• ف.ج:پس بعد از تار عنكبوت و بن بست، عشق و علاقه به بازيگرى و سينما در تو شكل گرفت.
پس از «داغ ننگ» (۱۳۴۴) بى پولى و بدبختى در من شكل گرفت.
• ف.ج:به خاطر شكست تجارى داغ ننگ.
اين طور شد كه خودم هم وارد كارگردانى شدم. چون كه كارگردان دستمزد مى خواست و من نداشتم.
• ف.ج:ولى همچنان دوست داشتى خودت نقش اول را بازى كنى. آن موقع فردين و ناصر ملك مطيعى نقش هاى جوان اول را بازى كردند. ناصر ملك مطيعى به عنوان جوان اول چقدر برايت جذابيت داشت؟
هيچ جذابيتى نداشت.
• ف.ج:فردين چطور. قبل از گنج قارون يا بعد از گنج قارون.
من بهش انتقاد داشتم كه اين فيلم ها چيه بازى مى كنى و او هم جواب مى داد آخه تو كه نمى سازى. من با فردين دو فيلم به عنوان كارگردان دارم كه هر دو از بهترين فيلم هاى فردين محسوب مى شود. فردين در دفترش براى مهمانان خارجى به عنوان نمونه كارش فيلم «سكه شانس» من را نشان مى داد.
• ف.ج:مسئله اينجا است كه الگوى بازيگرى تو كى بود. بازيگر ايرانى بود يا فرنگى؟
از خارجى ها گريگورى پك را دوست دارم. ولى نمى خواهم بگويم كه مثل او بازى كرده ام. من خودم بازيگرى را ياد گرفتم. كارگردانى را هم با حضور در سينما.
• ف.ج:كارگردانى را مى توان قبول كرد كه تو در تجربه هاى مختلف حاضر بودى و بالاى دست فيلمبردار هاى زيادى بودى و از آنها كار را ياد گرفتى. اما بازيگرى را چگونه ياد گرفتى. سيامك ياسمى يا ميرصمدزاده به تو بازيگرى ياد ندادند؟
من كه چيزى يادم نمى آيد كه آنها چيزى به من ياد داده باشند.
• يعنى خودت فهميدى كه چگونه بازى كنى و جلوى لنز هاى مختلف بازيگر چگونه بايد بازى كند؟
از ديدن خودم روى پرده.
• پس اولين رابطه تو براى ياد گرفتن سينما با فيلمبردار ها بود.
من كه نگاه مى كردم مى فهميدم چه لنزى مى گذارند و بايد چگونه باشم.
• پس اولين راهنماى بازيگران آن دوره بيشتر فيلمبردار ها بودند و بعد از آن كه چند فيلم كار كردى علاقه مند و شيفته حضور در سينما شدى. چگونه ياد گرفتى كه فنون بازيگرى چيست؟
با نگاه كردن به كار اين و آن.
• از آن اول كه بازى كردى دوبلور به جاى تو حرف زد.
بله.
• آيا احساس مى كردى كه دوبلور ها به بازى ات كمك مى كردند؟
بعضى موقع ها فكر مى كردم كه حس مرا خراب هم مى كنند. البته من از دوبلور هايى كه جاى من حرف زده اند پنبه زنى نمى كنم. ولى به هر حال بعضى وقت ها احساس بازيگر در دوبله از دست مى رفت.
• وقتى دوبلور جاى تو حرف مى زد آيا در طول دوران بازى اين تاثير را روى تو نمى گذاشت كه تو مثل دوبلور حرف بزنى.
نه.
• وقتى صدا به دوبلور سپرده مى شود براى بازيگر مى مانده نگاه و صورت و راه رفتن.
البته ديالوگ هم بود.
• تو ديالوگ هم مى گفتى؟
من از آن بازيگر ها نبودم كه جلوى دوربين يك و دو و سه اعداد را مى شمردند.
• هيچ وقت نشد كه جلوى دوربين عدد بشمارى.
ببخشيد شما داريد به من توهين مى كنيد.
• ممكنه شرايط فيلمسازى باعث شده باشد در شرايطى خاص شما مجبور به اين كار شده باشيد؟
مى دانم چه مى گوييد. ولى من در تمام مدت بازيگرى ام جلوى دوربين ديالوگ گفتم.
• زيبايى صورت و چگونگى حضورت مقابل دوربين كم كم براى تو اهميت پيدا نكرد؟
خيلى. قهرمان اين كار من بودم. چون من كمتر مى شناختم و سعى مى كردم كه در بهترين جاى كادر بهترين حضور را داشته باشم.
ادامه دارد....
|+| نوشته شده توسط سحر در Fri 28 Oct 2005 و ساعت 14:6 | 
شکلات
                                 راهنماى فيلم
                                   شكلات تلخ
 
148800.jpg
جان وويت، لباس سرخ پوستى اى را كه اينقدر دوستش داشت، مى گيرد دستش، مى داند كه حتى خريدارى پيدا نمى كند تا به پول نزديكش كند، پس به نزديك ترين آشغالدانى كه رسيد، لحظه اى توقف مى كند تا لباس را بيندازد تويش. بعد هم سوار اتوبوس مى شود و شهر روياهايش را بى خيال مى شود تا داستين هافمن در آغوش اش جان بدهد.
اين بهترين صحنه فيلم شكلات است كه البته مربوط به فيلم «كابوى نيمه شب» مى شود و ربطى به «شكلات» ندارد جز اين كه امين حيايى و رفيقش در يكى از صحنه هاى فيلم، با همديگر نشسته اند و دارند فيلم جان شلزينگر را با ويدئو تماشا مى كنند. حالا كه دارم فكر مى كنم، واقعاً نكته ديگرى به ذهنم نمى رسد كه به واسطه اش بخواهم شما را به تماشاى فيلم تحريك كنم. يكى از آن فيلم هايى است كه در آشفته بازار ورشكسته سينماى ايران، اين سئوال را به ذهن آدم مى اندازد: اصلاً براى چى ساخته شده اند؟ چرا كسى حاضر شده پولش را در اين مسير به كار بيندازد؟
مشكل اصلى اينجا است كه تماشاگر شكلات نمى داند در مسير قصه بايد چه چيزى را دنبال كند. اين فيلمى است كه وعده مى دهد و عملى نمى كند. با كلى خط داستانى درهم و برهم روبه رو هستيم كه تماشاگر را تا لب چشمه مى برد و تشنه برمى گرداند. هم با مادر بيچاره اى روبه رو هستيم كه شوهر زبان نفهمش دركش نمى كند، هم با پسر آس و پاسى كه نمى داند چه طورى بايد به دختر محبوبش برسد، هم داماد روانى كه خانواده اى را عاصى كرده و هم هنرپيشه نامدارى كه تنهاى تنها است و همين جور دارد دنبال رفيق و تكيه گاه مى گردد و هم مثلثى كه قرار است بين او و جوان آس و پاس و نامزد جوانش شكل  گيرد و پدرزنى كه مى خواهد از داماد مصدومش براى تلكه ضارب پولدار استفاده كند. اين ها همه داستانك هاى سربريده اى است كه تماشاگر به هر كدامش تك مى زند و البته تا ته نمى تواند بخورد. مى دانم يك جور كفر گفتن است، اما آدم گاهى وقت ها وسوسه مى شود فيلمفارسى هاى چهل سال قبل را دوباره بردارد بياورد نشان سازندگان اين فيلم ها بدهد تا اگر قرار است تماشاگر را در اين سطح و با چنين دستمايه هايى مشغول كنند، لااقل راهش را ياد بگيرند و بدانند كه بايد چه طور چنين تماشاگرى را راضى كنند.
افشين شركت سال ها است كه يكى از حرفه اى هاى اين سينما محسوب مى شود و اغلب فيلم هايش كه سر و شكل و قصه متفاوتى دارند، مربوط به جريان اصلى سينماى ايران هستند. اغلب هم به اميد فروش بالا ساخته شده اند. اما هيچ كدام فروش چندانى نداشته اند. اگر بخواهيم «شكلات» را متر و معيار اصلى قرار دهيم، آن وقت بايد بگوييم كه مشكل اصلى اينجا است كه شركت، داستانگوى خوبى  نيست. براى پرداخت اغلب صحنه ها هم بيشتر به رايج ترين شكلى تمايل دارد كه تماشاگر مى تواند از پيش آن را حدس بزند و همين نكته، به مشكل اصلى فيلم هايش تبديل مى شود. در «شكلات» سخت است به موردى بربخوريد كه حكايت از ذوق كارگردانى داشته باشد. و همه اين حرف ها تازه در شرايطى است كه نخواهيم سراغ وجوه جامعه شناختى و روان شناسانه و اخلاقى برويم كه ظاهراً در فيلم وجود دارند. تجربه ثابت كرده كه در بسيارى از موارد، سليقه سازندگان و استعدادشان در سر و شكل دادن به يك داستان، ارتباط مستقيمى با توان شان در كيفيت و عمق و پرداخت و انتقال ايده هاى تماتيك محصولى دارد كه بيرون داده اند. شكلات هم فيلمى است كه ايده هاى ساده انگارانه اش در زمينه ساخت و ميزان توانش در جلب مخاطب را با ايده هاى سطحى در باب اخلاقيات و معضلات اجتماعى پيوند داده است. آقاى عبدالله اسفنديارى تهيه كننده فيلم، حالا پرچم دار سينماى معناگرا هستند، با اين وجود دليلى ندارد كه به سكانس بى ربطى اشاره نكنيم كه مادر را در حال نماز و نيايش نشان مى دهد و همين طور بى هوا وسط فيلم سر و كله اش پيدا مى شود. به نظرم كسانى كه واقعاً به چنين نماز و نيايشى اعتقاد دارند، از تماشاى اين صحنه بى فايده و بى تاثير بيشتر ناراحت شده باشند، تا آنهايى كه اعتقادى به اين چيزها ندارند. خلق چنين سكانسى تفاوت چندانى با همان ماجراى دفاع بد كه از دشمنى هم بدتر است، ندارد.
با اين وجود شكلات، نسبت به فيلم هاى هم رده اش، سر و شكل بدى ندارد و چندتا نماى درشت خوب در آن پيدا مى شود، ضمن اين كه امضاى آشناى فيلمبردار كاركشته اش، فرج حيدرى را در گوشه و كنار تصاوير فيلم مى شود پيدا كرد. او و سيروس گرجستانى، جزء معدود نكات روشن فيلم به حساب مى آيند و البته امين حيايى كه فارغ از شخصيت پردازى و فيلمنامه، نقش خودش را باورپذير و قابل تحمل جلوه مى دهد و اگر شعارهاى اخلاقى- اجتماعى فيلم دست و پايش را نبسته بود (به نظرم مادر اوست كه اين ديالوگ را به زبان مى آورد: بچه ام داره از درون مى پوسه) مى توانست از اين هم بهتر باشد و بيشتر به فيلم كمك كند. او نعمتى براى سينماى ايران است كه حداقل كارگردان هاى بد و متوسط اين سينما بايد قدرش را بدانند. به نمكى مى ماند كه خيلى از محصولات بى مزه اين سينما را قابل خوردن جلوه مى دهد.
و يك نكته ديگر، علاقه مندان سينما مى توانند اين فيلم و «شيرينى شانسى» بيلى وايلدر را ( كه شكلات در يكى از آن قصه هاى فرعى بى شمارش وامدار آن است ) كنار همديگر بگذارند و روند پرورش و اجراى يك ايده را در هر دو فيلم پى بگيرند. مطمئن باشند كه تمرين كارگاهى به دردخورى است. لطفاً درباره كمبود امكانات و تفاوت هاى فيلمسازى در اين ور و آن ور آب و محدوديت هاى خط قرمزها صحبت نكنيد. چيزى كه فاصله اين دو اثر را چند هزار سال نورى جلوه مى دهد، هيچ ربطى به اين چيزها ندارد. چنين فاصله اى اگر فقط به اندازه تفاوت اجراى سيروس گرجستانى با والتر ماتائو بود، باز حرفى نبود.
|+| نوشته شده توسط سحر در Thu 27 Oct 2005 و ساعت 17:26 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar