چهارشنبه سورى ساخته اصغر فرهادى
يك فيلم جنگى مستند

فيلم چهارشنبه سورى نخستين فيلمى است كه از اصغر فرهادى ديده ام. صرف نظر از كيفيت كارهاى قبلى او كه احياناً با برخوردهاى متضاد منتقدين يا تماشاگران مواجه شده باشند، بايد اذعان كنم كه اين فيلم يك درام روانشناسانه اجتماعى بسيار هوشمندانه است. با توجه به اين كه سومين فيلم او، واجد خصوصيات منحصر به فردى (حداقل در سينماى ايران) است، به ضرس قاطع مى توان گفت كه فرهادى يكى از فيلمسازان بزرگ سينماى اين مرز و بوم خواهد شد. قصه فيلم خيلى ساده است تا جايى كه به راحتى مى توان گفت قصه اى به آن صورت قابل تاكيد حضور و وجود ندارد. سه شنبه آخر سال است، روحى (ترانه عليدوستى) به اتفاق نامزدش از امامزاده هاشم با موتورسيكلت به تهران مى آيد و از طريق يك شركت، جهت خانه تكانى آخر سال به يك خانواده از طبقه متوسط فرستاده مى شود. روحى يك دختر روستايى است كه داراى كمبودها و لاجرم عقده هاى خاصى است كه منبعث از اين كمبودها است كه در بدو ورود به اين منزل زن خانواده مژده (هديه تهرانى) برخورد سردى با روحى مى كند و از او مى خواهد كه هر چه زودتر كار خود را تمام و خانه را ترك كند. روحى كه دخترى تودار و ضمناً كنجكاو (در حد فضول به منظور سر درآوردن از كار ديگران) است، بى مهرى هاى مژده را تاب مى آورد. گرچه در ابتداى كار كه روحى فعاليت چندانى نكرده است و مژده مزد او را به طور كامل مى دهد تا خانه او را ترك كند، اما مى بينيم كه روحى با سماجت در خانه باقى مى ماند. در ابتدا مژده زنى خوشبخت جلوه مى كند، چرا كه برخوردار از يك زندگى نسبتاً خوب، شوهرى خوش قد و بالا و به ظاهر موفق (مرتضى) و يك پسربچه دوست داشتنى به نام اميرعلى است. شكسپير مى گويد: هر چيز آنچه كه مى نمايد، الزاماً همان نيست. اين سخن جاى تامل بسيار دارد. در عرصه فلسفه نيز بسيار تاكيد شده است كه اگر بود با نمود همسانى تام داشت، ديگر نيازى به علم و تفحص احساس نمى شد. به تدريج كه با زندگى مژده بيشتر آشنا مى شويم، علت عدم توازن روانى و رفتارى او بر ما روشن مى شود. شكستن شيشه و درهم ريختگى وسايل منزل او با كيفيت رفتار او كاملاً همسو است. يكى از عمده ترين عللى كه موجب شده تا مژده به زنى ناآرام و شوربخت تبديل شود، ارتباط نامشروعى است كه بين مرتضى و يكى از همسايه هاى او به نام سيمين وجود دارد. سيمين زن تنهايى است كه از راه آرايشگرى امرار معاش مى كند. گرچه بازيگران اين فيلم، همگى از مستعدترين بازيگران سينماى ما هستند، اما در نهايت يك بازى متوسط، خوب يا عالى به هدايت كارگردان فيلم مربوط مى شود. بازى هاى فيلم همگى در حد عالى هستند. فرضاً سيمين كه با مرتضى رابطه دارد و اين رابطه موجب شده است تا مژده احساس كند زنى خوشبخت نيست، بازيگر نقش سيمين (پانته آ بهرام) آنچنان به اين پرسوناژ جان بخشيده است كه به رغم اين كه در اين ارتباط آنچه انجام مى دهد غيراخلاقى است، با اين وجود مخاطب احساس بدى نسبت به او پيدا نمى كند و به نوعى براى او دل مى سوزاند. مى بينيم مرتضى كه معمولاً از اين نوع ارتباط ها بايد سرخوش و سرمست باشد، فردى عصبى و ناآرام است. فرهادى براى ترسيم دنياى آدم هاى خود در اكثر نماها به شكلى بسيار حرفه اى از نور كم و رنگ هاى تيره بهره گرفته است. از ميان آدم هاى فيلم، شخصيت روحى تاثيرگذارتر از ديگران است. روحى آگاه يا ناخودآگاه مسائلى را كه با ديگران و درباره آنها بازگو مى كند با نوعى افراط و تفريط همراه است. از ديدگاه روانشناسى، بيشتر افراد طبقات فرودست در تبيين مشكلات و نارسايى زندگى ديگران، آگاه يا ناخودآگاه، مشكلات ديگران را بسيار بزرگتر از آنچه هست بيان مى كنند، آن هم در مقام همدردى و دلسوزى! انگيزه چنين عملكردى موجب مى شود تا چنين افرادى در خود نوعى توازن روانى احساس كنند، چرا كه به خود مى گويند اين تنها تو نيستى كه در زندگى كمبود و نارسايى دارى، بلكه ديگران نيز از تو بيچاره تر و بدبخت تر هستند!
مى دانيم كه در جريان ساختن اين فيلم، شب چهارشنبه سورى سال گذشته، برادر نوجوان ترانه عليدوستى در اثر انفجار مواد منفجره درگذشت و بالطبع اين حادثه غم انگيز تاثيرى ژرف نه تنها بر روى ترانه عليدوستى كه بر ديگر گروه سازنده فيلم بر جاى گذاشت. چهارشنبه سورى اى كه در اين فيلم فرهادى به تصوير كشيده است، بيشتر به صحنه هاى يك فيلم جنگى مستند شبيه است تا يك مراسم سنتى و دوست داشتنى. به ياد بياوريم دو نفر موتورسوارى را كه در نزديكى سيمين به مانند كسانى كه قصد جان او را داشته اند، بى رحمانه مواد منفجره به زمين مى كوبند و به شدت او را دچار وحشت و اضطراب مى كنند. با توجه به آنچه فرهادى به ما نشان داد، بايسته تر است كه بگوييم چهارشنبه سوزى نه سورى! اى كاش فرصتى دست دهد تا بار ديگر اين فيلم را ببينيم. اين فيلم را بايد بيش از يك بار ديد.
منبع: شرق
مرورى بر فيلم هاى به نمايش درآمده در بخش مسابقه جشنواره
پير شدن تدريجى ما
|
|
|
بخش پايانى
• فاجعه سورى
صحنه هاى دلهره آور شبه مستندى كه شخصيت هاى فيلم چهارشنبه سورى در شب چهارشنبه سورى در عبور از خيابان هاى پر از آتش و دود و ترقه تهران تجربه مى كنند، يادآور واقعه اى تلخ اما فرامتنى در فيلم هم هست، يعنى كشته شدن برادر نوجوان ترانه عليدوستى در يكى از حادثه هاى متعدد روز چهارشنبه سورى. شايد به همين دليل هم دلهره هاى آن شب خوفناك در بازى ترانه عليدوستى در آن صحنه ها به جان مى نشيند و تماشاگران به سويه هاى منفى شده امروزى يك سنت و جشن شيرين باستانى توجه مى كنند.اصغر فرهادى در درام اجتماعى اش جوش وخروش شب عيد را در بين دو طبقه اجتماعى مرفه و حاشيه نشين به طور موازى به تصوير مى كشد. در يك سو بدگمانى، قهر، دورويى، زياده خواهى و استرس هاى ويژه طبقه ها و لايه هاى بالا نشين را مى بينيم و در سوى ديگر آرامش و اطمينان و حق شناسى حاشيه نشينان شهر بى دروپيكر تهران را. البته پرداختن به اين تضاد، خطر شعارزدگى و سطحى نگرى را هميشه با خود دارد اما به دليل احتياط و اعتدالى كه در تصوير كردن روابط شخصيت هاى فيلم رعايت شده، چهارشنبه سورى از آغاز تا پايان با ضرباهنگى مطمئن و متعادل پيش مى رود. جزئياتى كه در فيلمنامه وجود داشته و اجراى مناسب ايده هاى آن توسط كارگردان و بازيگران و ساير عوامل فنى از چهارشنبه سورى اثرى تاثيرگذار و دلنشين ساخته است. وقتى به پايان فيلم مى رسيم، گرچه داستان اوج دراماتيكش را پشت سر گذاشته و از ماجراها گره گشايى شده، اما همان مرور تسلسل آغاز فيلم هنوز پابرجاست. فقط شايد مناسب تر مى بود كه صحنه پايانى فيلم همان جايى باشد كه روحى (دختر خدمتكار) از اتومبيل كارفرمايش پياده مى شود و بر ترك موتورسيكلت نامزدش كه در كنار جاده ايستاده، به سوى خانه رهسپار مى شود. صحنه هاى بعدى گرچه ساختمان دراماتيك فيلم را تا حدى دچار افت مى كند، اما شايد به دليل تاكيد فيلمساز بر ادامه دور تسلسل اين دو نوع زندگى لازم دانسته شده است.
• سنگ سار
|
|
|
وقتى همه خواب بودند دو بازى درخشان دارد از دو بازيگر صاحبنام سينماى ايران گلاب آدينه و محمدرضا فروتن و يك خط داستانى ساده كه با ظرافت محسوسى به گسترش روابط معنوى درونمايه اش مى پردازد. در اين فيلم به تناسب محل وقوع داستانش كه يك محيط روستايى است، آدم ها و روابط كاملاً سر راست و بى پيرايه است و از پيچيدگى هاى زندگى شهرنشينى و روابط پيچيده كلان شهرها و درام هاى شهرى خبرى نيست. به همين دليل تقابل خير و شر در داستان وقتى كه همه خواب بودند نه از جنس خير و شر واقعى، بلكه در واقع از نوع دو گونه خير اما با ديدگاه ها و نگرش هاى متفاوت است. همبستگى معنوى اهالى روستا از كوچك و بزرگ براى رستگارى ماماى پير روستا كه در واقع بزرگ بانو و مادر معنوى همه آنها است، پاداشى دارد معادل سفر به مكه و احرام و طواف معنوى خانه خدا.آثارى همچون وقتى همه خواب بودند را مى شود به عنوان نمونه هاى خوب و ارزشمند سينماى معنا گرا به حساب آورد. در فيلم صحنه اى هست كه به عنوان عنصرى كليدى در فهم درونمايه آن بسيار تاثيرگذار است: وقتى كودكان و زوج دلباخته فيلم با خلوص باطنى خاصى و با استفاده از صداى ضبط صوت با نواى ذكرهاى روحانى اعمال حج در خلسه يك طواف واقعى هستند و مرد خشكه مقدس و انعطاف ناپذير روستا را كه به قصد تنبيه در تعقيب آنها است رمى (سنگ باران) مى كنند.
• چند مى گيرى مسابقه ندهى؟
جايگاه قتل آن لاين در سينماى بدنه اى كشور، به عنوان فيلمى براى مخاطب عام و رونق دادن به اقتصاد سينما، مناسب تر بود تا در بخش مسابقه جشنواره اى كه حدود ربع قرن سابقه دارد و نوعاً برگزيدگانش در جهان نيز درخشيده اند. اگر با توقع تماشاى يك فيلم نخبه و فرهنگى هنرى باب طبع جشنواره هاى سينمايى با قتل آن لاين روبه رو شويم، حاصل كار نااميد كننده است، اما در جايگاه اثرى براى جلب مخاطب عام مى شود روى آن حساب كرد. درام جنايى و دلهره آورى كه با محور قرار دادن موضوع نسبتاً تازه ارتباطات اينترنتى ساخته شده، اين توان و پتانسيل را دارد كه رقيب جدى و چه بسا پيروز فتح گيشه هاى سينما در مواجهه با فيلم چند مى گيرى گريه كنى؟ باشد.
• سرگيجه
|
|
|
در ميان سه فيلمى كه عليرضا داودنژاد در دو، سه سال اخير ساخته، آخرين و جوانانه ترين آنها، هووى مقبول تر و مطلوب ترى است، و البته زيباتر! به راستى كه داود نژاد سينماگرى پرنوسان و غيرقابل پيش بينى است. آ نگاه كه تازه كار است فيلم هاى پخته و مجاب كننده اى مى سازد و در اوج تجربه و پختگى به فيلم ها و ماجراهاى دم دستى و پر از شلختگى تن مى دهد. هوو را بايد در ميانه اين دو حالت متفاوتى كه از اين سينماگر باتجربه ديده ايم، فرض كرد. فيلم هم عناصرى از سينماى عامه پسند و نخبه گريز را در خود دارد و هم در لحظه هايى باب طبع مشكل پسندها واقع مى شود. اصولاً داودنژاد در ترسيم روابط خانوادگى و ارتباط بين چند خانواده مهارت دارد و براى پروراندن اين گونه رابطه ها، شگردهاى ويژه خودش را به كار مى گيرد. هوو نيز علاوه بر چند بازى نسبتاً خوب از اين گونه لحظه ها خالى نيست. اگر در اكران عمومى فيلم هوو به هووى ساير فيلم هاى پرفروش تبديل شد زياد تعجب نكنيد، مايه هايش را دارد.
• چه شود!
داستان محمود دولت آبادى، شعر مهدى اخوان ثالث، موسيقى حسين عليزاده و آواز محمدرضا شجريان چهار عنصرى هستند كه اگر به خوبى با هم تلفيق شوند مصداق كامل نور على نور خواهد شد. اشكال كار در اينجا است كه سينما دو عنصر مهم درام و تصوير را هم دارد كه قبل از همه اين دو بايد با هم سازگار باشند. در فيلم «زمستان است» نه از همه ظرفيت هاى داستان سفر براى انطباق با شرايط امروز استفاده شده و نه تصوير در اوج كمال قرار دارد. فضاى فيلم انگار معاصر نگارش داستان و حوالى دهه ۱۳۴۰ است و روابط و گفتارها و آرزوهاى شخصيت ها نيز به همان زمان شباهت دارد. مى شود تصور كرد اگر زمستان است هم زمان با فيلم هايى همچون قيصر، رگبار، پستچى و آقاى هالو ساخته شده بود اكنون در زمره گنجينه ها و آثار ماندگار سينماى ايران به حساب مى آمد و چه بسا بيش از آنان قدر مى ديد. اما فيلم جنب وجوش و شتاب ويژه روزگار ما را ندارد و به همين دليل گاهى كند و كش دار به نظر مى رسد. فضا سازى در فيلم آن قدر به آثار چند دهه قبل شباهت دارد كه وقتى شخصيت زن فيلم را در حال كار در كارگاه يك موسسه امروزى و معروف توليد پوشاك مى بينيم، تعجب مى كنيم. با اين همه زمستان است را بايد جزء ساخته هاى نسبتاً خوب و آبرومند اين دوره از جشنواره به حساب آورد.
• آژير خطر
فيلم درخشان ماهى ها عاشق مى شوند دارد يواش يواش جريان ساز مى شود و در اين جريان سازى ممكن است كار دست بازيگر توانايى همچون رضا كيانيان بدهد. در زاگرس در طول حدود يك سال براى سومين بار رضا كيانيان را در نقش عاشقى دل سوخته مى بينيم. انسانى فرهيخته و تحصيلكرده، مرد ميانه سال و فرهمندى كه خاطره شيرين اما ناكام اولين عشق را در دل دارد و در شرايطى كه زندگى درويشانه را با نوعى وارستگى اخلاقى پيوند داده و به تنهايى روزگار را سپرى مى كند ناگهان با اولين عشق زندگى اش رودررو مى شود. در باغ فردوس پنج بعدازظهر هم رضا كيانيان چنين نقشى را بر عهده داشت. خوشبختانه كيانيان اين توانايى را داشته كه يك شخصيت مشابه را به سه طريق اجرا كند و كليشه نشود، اما بايد مراقب باشد.اگر عنان اختيار را به دل و احساس بدهم آن گاه زاگرس را بسيار دوست دارم، هم به دليل احساسات ملى ميهنى كه با ديدن عظمت سد كارون ۳ به آدم تلنگر مى زند، هم به دليل ملودى هاى خاطره انگيزى كه در موسيقى فيلم از آن استفاده شده، مثل «دختر بويراحمدى»، هم به دليل دفاع ضمنى كارگردان از نسل دانشجويان بلاكشيده اى كه انقلاب را به پيروزى رساندند، هم به دليل بازى هاى خوب بازيگران فيلم، هم به دليل خط داستانى فيلم و روابط بين شخصيت ها و چند دليل ديگر...به همين دليل كم وكاستى هاى زاگرس را نديده مى گيرم و آن را در رديف آثار دوست داشتنى جشنواره امسال قرار مى دهم. البته زاگرس را نبايد در زمره آثار باب طبع جشنواره ها دسته بندى كرد، اما مى شود به عنوان فيلمى كه باب طبع همه مخاطبان سينما، حتى بسيارى از نخبگان، قرار خواهد گرفت به ديگران هم توصيه كرد كه به تماشاى زاگرس بروند، چه در طبيعت و چه در سالن سينما!
• همسايه ها
گرچه شنيده مى شود كه كافه ستاره به يك فيلم معروف مكزيكى كه خود آن فيلم هم بر اساس داستانى از نجيب محفوظ ساخته شده شباهت زيادى دارد و بعضى از شخصيت ها و صحنه هاى آنها كاملاً شبيه هم هستند و حتى اپيزودهاى آن فيلم هم با نام شخصيت هاى زن فيلمنامه نام گذارى شده، ولى بايد كافه ستاره را از آثار موفق جشنواره به حساب آورد و حتى اگر دانسته با نگاه به آن فيلم مكزيكى ساخته شده باشد هم آن را بايد در رديف اقتباس هاى آبرومند و به درستى بومى شده طبقه بندى كرد.در سه اپيزود فيلم با نام هاى فريبا، سالومه و ملوك به طور موازى بر زندگى يكى از شخصيت هاى زن فيلم تاكيد مى شود، در حالى كه هر كدام از آنها در اپيزودهاى ديگر نيز حضور دارند. آغاز هر اپيزود، صحنه اى از ميانه هاى اپيزود پيشين است. در نتيجه در طول فيلم، زمان چند بار شكسته مى شود و به عقب بازمى گردد. شخصيت هاى فيلم، ساكنان يك محله و در واقع يك خانه بزرگ استيجارى هستند در يك محله سنتى كه در حال حل شدن در بافت مدرن شهرى است. فيلم، آمال و آرزوها و برش مهمى از زندگى شخصيت هايش را دنبال مى كند. سرنوشت آدم ها و فضاى كلى فيلم گرچه تلخ و بن بست گونه تصوير شده اما لحن فيلم هرچه پيش تر مى رود شوخ تر مى شود و به سينماى كميك شباهت پيدا مى كند. بازى درخشان رويا تيموريان به خصوص در اپيزود سوم، ديدنى است
• بازى جنايى
|
|
|
محمدعلى سجادى در رويكردى جديد به درام هاى اجتماعى و يا جنايى با پس زمينه اجتماعى سال هاى اخيرش يك درام روانكاوانه را دستمايه آخرين فيلمش شوريده قرار داده است. اصطلاح «بازى» در روانشناسى يك واژه رفتار شناختى و روانكاوانه است. در شوريده پرسنل يك آسايشگاه روانى، به خصوص پزشك جوان آن مركز، درگير بازى هاى پيچيده يك دختر روان پريش مى شوند. ماجراها كم كم جدى مى شوند و رنگ جرم و جنايت به خود مى گيرند و عده اى را درگير ماجراهايى مى كنند كه همگى منشاء روان پريشانه دارند. به دلايلى فصل هاى مهمى از اوايل فيلم را از دست دادم و در چنين حالتى، داورى درباره يك فيلم دشوار است. با اين همه كمتر از آن چيزى است كه از سينماگرى باسابقه و پر تلاش همچون سجادى انتظار مى رود. همچنان شيفته را بهترين فيلم سال هاى اخير محمدعلى سجادى مى دانم، گرچه معتقدم شوريده براى علاقه مندان به مباحث روانشناسانه و همين طور تا حدى سينماى دلهره، حرف هايى براى گفتن دارد.
نگاهی به فیلم آفساید, تازه ترین ساخته جعفر پناهی

جعفر پناهی آخرین مراحل فنی فیلم تازه اش "آفساید" را که به مسئله ممنوعیت حضور زنان در ورزشگاه ها و بخصوص تماشای مسابقات فوتبال می پردازد، در پاریس به انجام رساند و آن را آماده نمایش کرد.
جعفر پناهی در پاریس این امکان را به من داد تا فیلمش را ببینم و با او گفتگویی داشته باشم. فیلم آفساید با اینکه به اهمیت دو فیلم قبلی او "دایره" و "طلای سرخ" نیست اما فیلمی گیرا و دیدنی است؛ بخصوص که هیجان فوتبال و شور دختران جوانی که سعی می کنند با شکل پسرانه خود را به ورزشگاه آزادی برسانند، بر گرمای آن افزوده است.
از همان آغاز که دختری با پوشش پسرانه و صورت رنگ کرده می خواهد بلیتش را در بازار سیاه بخرد و فروشنده که متوجه دختر بودن او می شود پول بیشتری برای بلیت مطالبه می کند و دختر می پردازد، تماشاگر وارد ماجرایی می شود که به عاقبت کار دختر پیوند دارد.در میان صدها دختری که می توانند خود را به داخل ورزشگاه برسانند، چند نفری شناسایی و دستگیر می شوند و فیلم ماجراهای همین دستگیرشدگان است.دختران را در انتظار اتوبوسی که باید آنها را به بازداشتگاه ببرد، پشت دیوار جایگاه تماشاچیان روی زمین نشانده اند و دو- سه سرباز وظیفه را که از روستاهای شمال ایران هستند و با دختران جوان و درس خوانده تهرانی در تضاد فکری کامل قرار دارند، مامور مراقبت از آنها کرده اند.

دفاعی که این دختران جوان از حقانیت خودشان می کنند و متانتی که در رفتار و گفتارشان است، از آنها شخصیتی احترام برانگیز ساخته است.در صحنه هایی که دختران دستگیر شده را در میان نرده های آهنی تحت نظر می بینیم فقط صدای استادیوم و فریادهای تماشاگران هیجان زده شنیده می شود. اما تماشاگر فیلم بدون دیدن تصاویری از بازی فوتبال همچون دختران محروم شده در حسرت تماشاست.پناهی می گوید:" اگر وارد استادیوم می شدیم و بازی را نشان می دادیم، به پرسوناژهای فیلممان نوعی بی احترامی کرده بودیم. آنها نمی توانند بازی را ببینند پس ما نهایتا با آنها هستیم و با آنها جلو می رویم."
"به این طریق می توانیم آن احساس و آن التهاب و آن له لهی که دختران می زنند که برای یک لحظه هم شده بتوانند بازی را ببینند، همان التهاب و همان حسرت را در دل تماشاگر فیلم هم بگذاریم." فیلم صحنه های غافلگیر کننده بسیاری دارد مثل دختری که برای پوشش مردانه از لباس ارتشی استفاده کرده و حالا به عنوان مجرم به او دستبند هم زده اند و یا دردسرهایی که به علت عدم وجود توالت زنانه در یک ورزشگاه صد هزار نفری، برای یکی از دختران و سرباز مراقبش پیش می آید. دیالوگ های خوب و لهجه های پرسوناژها از جمله امتیازات فیلم است. پناهی گفت: "فیلمنامه و دیالوگ ها را من و شادمهر راستین با هم نوشتیم ولی در سر صحنه تغییراتی می کرد. مثلا یکی از سربازهایمان را که از تبریز آورده بودم، یادم هست یک پلان را 29 بار گرفیتم و او در هیچکدام از این 29 برداشت شبیه هم حرف نزد. می توانم بگویم دیالوگها، دیالوگ های من و شادمهر راستین است به اضافه بازیگر!"
صحنه های پایانی فیلم که اتوبوس حامل دختران دستگیر شده به میان جمعیت هیجان زده از پیروزی تیم ایران می رسد و شادی و رقص و پایکوبی مردم و آنچه در اتوبوس دختران می گذرد، با فیلمبرداری خوب محمود کلاری از آثار به یادماندنی سینمای ایران است.پناهی امیدوار است که بتواند فیلم آفساید را قبل از بازی های جام جهانی به نمایش بگذارد: "من مطمئنم که این فیلم می تواند یک تلنگر درست و حسابی باشد برای یافتن راهی که زن ها هم بتوانند به استادیوم ها بروند و بازی هایی را که دوست دارند تماشا کنند."دو فیلم قبلی جعفر پناهی دایره برنده جایزه معتبر شیر طلایی جشنواره ونیز و طلای سرخ برنده جایزه نوعی نگاه جشنواره کن هنوز موفق به دریافت مجوز نمایش در ایران نشده است.
در پاسخ سئوال من در باره سرنوشت این دو فیلم پناهی گفت:" واقعیت این است که می شود فیلم ها را در ایران نشان داد منتهی باید در آنها دخل و تصرف کرد و دلم این را نمی خواهد و فکر می کنم هموطنانم حق دارند فیلم را همان گونه ببینند که در دنیا نشان داده می شود.""من یک فیلمساز مستقلم و فیلم "تاریخ مصرف دار" نساخته ام. شاید از نظر مادی به ضرر من باشد اما من از آن می گذرم تا روزی که مردم فیلم را همانگونه ببینند که باید ببینند."