تبليغاتX
عشق سینما
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
آتش بس
         نگاهى به فيلم «آتش بس» ساخته تهمينه ميلانى
                                      ماندن در وضعيت آخر
 
189408.jpg
1 _ بسيارى از آنهايى كه خوره كتاب هاى روانشناسى هستند، به احتمال زياد يكى از ترجمه هاى گيتى خوشدل را خوانده اند. يكى از بهترين كتاب هايى كه او ترجمه كرده«چهار اثر از فلورانس اسكاول شين» اكنون به چاپ چهل و هشتم رسيده است. آن هم در جايى كه برخى از كتاب ها را در تيراژ اعجاب برانگيز ۱۶۵۰ نسخه بر روى پيشخوان كتاب فروشى ها ديده ايم. يكى از اين كتاب هايى كه خوشدل ترجمه كرده و نوشته خانم دكتر لوسيا كاپاچيونه است، «شفاى كودك درون» نام دارد. اگرچه كار دشوارى است اما جوهره كتاب را اگر بخواهيم در يك جمله فشرده كنيم بايد گفت كه نويسنده در اين كتاب بر آن است تا ما انسان ها را متوجه كودكى بكند كه درون وجود ماست و همچنان به حياتش ادامه مى دهد. اين كودك خجالتى، صريح، آرمان انديش و زودرنج آنجا است و نفس مى كشد. اگر ما بتوانيم با اين كودك دوباره ارتباط برقرار كنيم، نيازهايش را بشناسيم و دركش كنيم مى توانيم آرامشى را تجربه كنيم كه مدت ها است آن را از كف داده ايم. سال ها پيش اسماعيل فصيح سه كتاب مهم را ترجمه كرد كه آنها هم به اين مضمون مى پرداختند. آنچه دكتر اريك برن و بعدها تامس هريس و همسرش در كتاب هاى «وضعيت آخر» و «ماندن در وضعيت آخر» نوشته اند شكل كامل ترى از آن مثلث عجيبى است كه درون هر انسانى يافت مى شود؛ بالغ، كودك، والد. نگاه خانم كاپاچيونه البته كمتر تخصصى است و بيشتر به سوى روانشناسى عزت نفس بازمى گردد.
۲ _ اين كتاب دستمايه تهمينه ميلانى براى ساخت فيلم آتش بس بوده است. ميلانى از كتاب «شفاى كودك درون» الهام گرفته و براساس آنچه كه نويسنده پيشنهاد كرده داستانى را پرداخته كه در همين ابتدا بايد گفت يكى از بهترين داستان هايى است كه يك فيلمساز مى تواند روايت كند و مخاطب با جان دل پذيراى آن باشد. آتش بس اصلاً داستان پيچيده اى ندارد. ماجراى زندگى و «نازندگى» يك زوج است. يوسف يوسف پور و سايه نيازى كه نمى دانند چرا با هم ازدواج كرده اند و حتى حالا هم كه دارند از هم جدا مى شوند، نمى دانند چرا دارند اين كار را مى كنند. يك روانكاو يا روانشناس كه به شكلى تصادفى با آنها آشنا شده، براساس تجربيات كتاب «شفاى كودك درون» اين زوج را به زندگى شان بازمى گرداند.
۳ _ شايد از همان افسانه آه مى توانستيم تصوير كارگردانى را ببينيم كه در اولين ساخته اش يعنى بچه هاى طلاق در پى شكل ديگرى از روايت داستانى در سينماى ايران مى گشت. تهمينه ميلانى كه پيش از آتش بس، تجربه موفقى در زمينه طنز داشته (ديگه چه خبر؟) در آثارى كه ساخته همواره تمايل خودش براى جانبدارى از زنان را كتمان نكرده است. تقريباً بدون استثنا ميلانى در فيلم هايش (منهاى آتش بس) با نگاهى يك جانبه نگر زنان را به تصوير كشيده است. البته و به مرور زمان او توانست به مرز پختگى در آثارش نزديك شود و همين امر باعث شد كه مثلاً در «دو زن» و «واكنش پنجم» او به راحتى بتواند اين نگاه يك سويه را در پشت قصه اى ظاهراً  موجه پنهان كند اما همچنان مى توانستيم پى ببريم كه ميلانى پروايى ندارد كه در فيلم هايش يك خط فرضى ميان مرد و زن ترسيم كند و اين خط كشى را به سود زن ها به اتمام برساند.
فيلم آتش بس در واقع از اين منظر شايد آتش بس فيلمساز به اين نوع نگرش هم باشد. هم يوسف پور و هم نيازى هر دو در اين جنگى كه به پا كرده اند به يك اندازه سهم دارند. در واقع هنگام تماشاى فيلم دائماً مواظب بودم كه بتوانم ديدگاه قبلى كارگردان در مورد شخصيت زن و مرد را دنبال كنم ولى در پايان هيچ مدركى از درون فيلم پيدا نشد كه ثابت كند فيلمساز يكى را بر ديگرى ارجح دانسته است.
۴ _ آتش بس در شمار معدود آثار سينماى ايران است كه ريتم بسيار درستى دارد. فيلم به رغم آنكه بسيار به مطب دكتر و گفته هاى سايه بازمى گردد اما تا انتها ريتم اصلى اش را حفظ مى كند. كارگردانى ميلانى در بسيارى از اوقات تقريباً بى نقص است. بازى هايى كه او از بازيگران اصلى اش گرفته حتى شايد شوكه كننده هم باشد. (نگاه كنيد به آن گريه عجيب و دور از انتظار گلزار) اما اين را هم اضافه كنيم كه بازى بازيگران فرعى تقريباً هيچ كدام خوب نيست. ياكيده، خوش خلق و بيات در نقش   هاى فرعى شان جا نمى افتند.
۵ _ يادم هست و البته فراموش نمى كنم كه هرگاه خواسته ام يادداشتى در مورد فيلم هاى ايرانى بنويسم با مضمونى شبيه اين شروع كرده ام كه فيلم براى مخاطبان ساخته مى شود و اين آنها هستند كه «داوران اصلى»اند. در مواجهه با فيلم ميلانى ديگر نمى توانم با اين عبارت چندان كلنجار بروم (اين را بگذاريد به حساب اعترافات شخصى نگارنده) فيلم اساساً و تماماً براى مخاطب ساخته شده است. آتش بس برخلاف بسيارى از آثار سينماى ايران كه فيلم براى خودش روى پرده جريان دارد و تماشاگر هم براى خودش در سالن نشسته، نيست. بى اغراق شايد بايد گفت كه كمتر لحظه اى در آتش بس وجود دارد كه فيلم مخاطبش را رها كند. اين ريتم پرتحرك كاملاً واضح است كه از فيلمنامه مى آيد. ميلانى در آتش بس شايد بيش از آنكه در پى اثبات ايده هايش در زمينه مسائل زنان باشد، در پى اين بوده كه قصه اش را بى هيچ پيش داورى جلو ببرد. آنچه كه از يوسف و سايه سر مى زند؛ در واقع ما به ازاى شخصيت آنها است. اگرچه در نگاه اول شايد به نظر برسد كه در رفتار اين دو اغراق هايى به چشم مى خورد كه آنها را از «واقعيت» دور مى كند اما اگر نخواهيم با تئورى هاى نقد كه از پيش در ذهن خودمان كلاسه كرده ايم، به فيلم نزديك شويم؛ آنگاه پى مى بريم كه يوسف و سايه دقيقاً همان كارهايى را انجام مى دهند كه در بيرون از بسيارى زن و شوهرها ديده ايم.
۶ _ آتش بس فيلمى است پيام دار و البته معناگرا. شايد اين نكته آخر خيلى ها را به شگفتى وادارد. فضاى شاد و شنگول فيلم، كميك استريپ بودن روابط و فضا و معمولى بودن حرف هايى كه شخصيت هاى فيلم مى زنند؛ ظاهراً هيچ كدام با معنا و معناگرايى نسبتى ندارند. ما عادت كرده ايم كه فيلم هاى معناگرا آثارى كند، ملال آور و فاقد جزئيات كوچك ولى مهم زندگى باشند. مفاهيم عميق، حرف هاى بزرگ و غيرعادى بودن در فيلم هايى كه آنها را معناگرا مى دانيم، مانع از اين مى شود كه اعلام كنيم، فيلم ميلانى به يك معنا شايد معناگراترين فيلم سينماى ايران در سال هاى اخير باشد. چه معنايى از اين مهمتر كه فيلمى به مخاطبش بگويد با خودش، با درونش آشتى كند و به آرامش برسد؟ چه فيلمى از اين معناگراتر كه بگويد مى توانيم لابه لاى همين روزمرگى ها به اميد، اعتماد و حضورى معناگرا از زندگى دست پيدا كنيم؟ چه فيلمى معناگراتر از اينكه بگويد در وضعيت آخر بمانيم. وضعيت آخر در كتاب هريس اين است «من خوبم، تو خوبى».
منبع: شرق
|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 6 May 2006 و ساعت 15:42 | 
ترانه علیدوستی
سلام به همگی و ممنون که نظر میدین.

 
            گفت وگو با «ترانه عليدوستى» بازيگر چهارشنبه سورى

 
                                        سه اتفاق ساده

 
186075.jpg
شايد خودش هم فكرش را نمى كرد كه در سن ۱۶ سالگى روى سن تالار وحدت بيايد و سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن را از دست كسانى بگيرد كه بعد از گذشت ۵ سال به خاطر بازى خوبش در فيلم چهارشنبه سورى او را ستايش كنند. جايزه اى كه براى خيلى ها نه تنها در روند كارى شان موثر نبوده بلكه آنها را به يك خودباورى رسانده و جايگاه فعلى شان را متزلزل كرده است. ولى «ترانه عليدوستى» با آگاهى از اين موضوع سيمرغ را گرفت و با صلابت به كار خود ادامه داد تا جايى كه حتى از بسيارى از همرديفان خودش پيشى گرفت. حالا بازيگرى براى او آنقدر مسئله مهمى شده كه گاهى اوقات اين مهم را مسئله اى ناموسى مى داند و تا جايى برايش مهم مى شود كه حتى به خاطر ترس از اينكه در فيلمى ديالوگى را بگويد كه به آن اعتقاد ندارد، پيشنهاد كارگردانان بزرگى را رد مى كند. «هميشه مى گويم چرا فلان فيلم اين كارگردان به من پيشنهاد نشد، نمى خواهم با بازى در چنين فيلمى تصويرى كه از اين كارگردانان دارم در ذهنم كمرنگ شود.» ترانه عليدوستى بعد از فيلم «من ترانه ۱۵ سال دارم» بسيار كم مصاحبه كرده و بيشتر ذهن اش را معطوف به ارائه بازى زيبا و در عين حال داشتن اخلاق حرفه اى كرده است. بازى او در فيلم «چهارشنبه سورى» بهانه اى شد تا با او بنشينيم و از گذشت اين چهار سال بگوييم.

•اگر آقاى فرهادى فيلمنامه اى را به شما پيشنهاد بدهد، بدون اينكه فيلمنامه را بخوانيد بازى در آن فيلم را قبول مى كنيد؟
به احتمال ۹۹ درصد بله، اين اتفاق مى افتد. چون شك ندارم فيلمنامه اى كه مى نويسند حتماً فوق العاده است.
• در بين كارگردان ها فقط آقاى فرهادى اين ويژگى را دارند؟
اگر يك روز ايشان فيلمنامه اى را به من بدهند و من دوست نداشته باشم جواب منفى مى دهم. ولى فكر نمى كنم اين اتفاق بيفتد.
• دليل اين ارتباط، نزديكى ذهنيت سينمايى شما است يا نه، ايشان را به دلايل ديگرى قبول داريد؟
به نظرم جنس نگاه آقاى فرهادى به جنس نگاه من نزديك است. در حقيقت شايد آرزو دارم كه اينطور باشد و مثل ايشان ببينم. اين فقط از تجربه نمى آيد، از انسانى كه ايشان هستند مى آيد.
•اين نگاه مشتركى كه از آن حرف مى زنيد چيست؟
ببينيد،  به طور مثال نوشته هاى ايشان را وقتى مى خوانم، هميشه فكر مى كنم اگر من هم مى خواستم اين موضوع را بنويسم، اى كاش به اين شكل مى نوشتم. چون قصه هاى ايشان پر است از جزئيات و ريزه كارى هايى كه ما در زندگى كمتر به آن توجه مى كنيم. آقاى فرهادى در داستانى مثل «چهارشنبه سورى» مسئله خيانت بين يك زوج را مطرح مى كند ولى زاويه ديد ايشان به اين موضوع است كه باعث مى شود اتفاق جديدى براى اين فيلم بيفتد تا تماشاگر به تركش ها و جزئيات اين موضوع بپردازد، نه كليات. آن هم بدون اينكه هيچ اتفاق بزرگى رخ دهد و سير قصه تغيير عمده كند. از نگاهى ديگر قصه هاى فرهادى كلكسيونى از لحظه هاى نابى هستند كه در زندگى ما جريان دارد و همه ما با آن روبه رو هستيم ولى آنها را نمى بينيم.
•وقتى بازى در فيلم چهارشنبه سورى به شما پيشنهاد شد از ابتدا قرار بود نقش «روحى» را بازى كنيد؟
از همان ابتدا كه فيلمنامه شكل گرفت و مانى حقيقى و فرهادى مشغول نگارش آن بودند نقش روحى به من پيشنهاد شد و من در طول اين مدت به طور كامل در جريان تغييرات اين نقش و رسيدن به نقطه پايانى فيلمنامه بودم. همين ارتباط مقدارى به من موقع ايفاى نقش كمك كرد.
•از زمان فيلمبردارى هم با مانى حقيقى و فرهادى درباره نقش بحث مى كرديد. راجع به همان ريزه كارى ها يا همان جزئيات كه براى شما مهم بود؟
شايد بگويم بيشتر از دو فيلم قبلى، سر اين فيلم با نويسنده و كارگردان بحث و تبادل نظر داشتيم. چون اعتقاد دارم غير از اين نمى شود، يا من روش ديگرى را بلد نيستم. به نظرم اين دو نفر، شخصيتى را خلق كرده اند و من هم هر خلاقيتى را نشان دهم بايد در جهت نزديك شدن به اين تصوير باشد. در مرحله نگارش فيلمنامه همانطور كه گفتم خيلى در ارتباط بوديم. ولى باز هر روز احتياج پيدا مى كردم كه دوباره بپرسم و بپرسم. تا يك مرحله اى كه احساس كردم ذهنيت من به ذهنيت نويسنده ها نزديك شده و حالا مى شود با ذهن بازترى كار كرد.
•درباره شخصيت هاى ديگر پرس وجو مى كردى يا دوست داشتى نقش سيمين يا مژده را بازى كنى؟
من اين فيلمنامه را خيلى دوست دارم و اينقدر با شخصيت هاى آن ارتباط برقرار مى كنم كه اين آرزوى محال را دارم كه اى كاش مى توانستم چهره ام را تغيير دهم تا تمام شخصيت ها و حتى نقش مردها را هم بازى كنم. به نظرم طورى به اين شخصيت ها پرداخته شده كه هيچ بازيگرى نمى تواند از هيچ كدام از اين نقش ها بگذرد. به علاوه اينكه همه شخصيت ها علاوه بر درست خلق شدنشان به نوعى دوست داشتنى هم بودند.
•شما از اين نمى ترسيد كه از اين به بعد كارگردانى براى بازى نقش دخترى از طبقه فرودست جامعه به شما پيشنهاد بدهد؟
ببينيد اين كه يك كارگردانى براى بازى در چنين نقشى در فيلمش به من پيشنهاد بدهد اصلاً. اما من حيفم مى آيد كه كارگردانان خوب ما قدرت ريسك كمى دارند براى اينكه بازيگرى را در شرايط امتحان پس نداده اى قرار دهند. اگر فردى، توانايى نسبى اش در بازيگرى تثبيت شده و همه آن را قبول داريم، پس بايد بشود كمى ريسك كرد. بازيگرى يعنى همين.
مثل فيلم «هيولا» با بازى شارليز ترون و ساعت ها با بازى «نيكول كيدمن». كارگردان هاى اين دو فيلم به اين دو بازيگر اطمينان داشتند. پس اين دو بازيگر مى توانند موفق شوند چون به آنها اطمينان شده.
•حرف شما قبول ولى به اعتقاد من در سينماى ايران خود بازيگران هم اين ريسك را نمى كنند. يعنى اين ريسك متفاوت بودن دو طرفه است؟
شما مطمئن باشيد كه بازيگران هم موافق اين اتفاق هستند. چرا نباشند. آرزوى هر بازيگرى است كه طيف وسيع ترى براى انتخاب داشته باشد. نه اينكه بگويم تفاوت به هر قيمتى خوب است، چه بسا كه گاهى اوقات تشابه خوب است. خود من سه نقش را بازى كردم كه با شخصيت من متفاوت هستند ولى من خيلى دوستشان دارم و در زندگى من سه اتفاق خوب بودند. و اگر در اين ميان نقش خوبى هم پيشنهاد مى شد كه نزديك به شخصيت من بود آن را بازى مى كردم. اگر نقشى شبيه به آنچه خودم هستم در كارنامه ام ندارم به اين دليل است كه... اين سه اتفاق خوب، تنها سه اتفاق خوب و تنها سه انتخاب من بوده است.
•پس شما مشكلتان سر نبود ريسك  كارگردان ها و به نوعى فيلمنامه است؟
بله.
•نقش روحى در چهارشنبه سورى، در جايى راوى داستان بود و در جايى مكمل شخصيت هاى ديگر داستان. ريزه كارى هاى بسيارى هم در خود شخصيت وجود داشت كه به نظر مى رسيد از يك تفكر پنهانى برخوردار است. براى ايفاى نقش روحى چقدر سعى كرديد تا با اين تيپ از افراد جامعه  رفت و آمد كنيد تا به شخصيت هاى آنها نزديك شويد؟
من هيچ وقت به خاطر اين فيلم و يا دو فيلم قبلى نرفتم با دخترهايى مثل ترانه، فيروزه و روحى زندگى كنم. بايد واقع بين بود. مگر من چقدر موقعيت نزديك شدن به حقيقت زندگى آنها را دارم؟ اگر هم چيزى از آنها ببينم تصويرى ظاهرى است و من باز خود زندگى آنها را نمى بينم. ولى از طرفى بايد با آنها و رفتارشان آشنا  بود. ما در جامعه اى زندگى مى  كنيم كه فقير و پولدار و متوسط در هم ادغام شدند و همه ما تصويرى از همديگر داريم. فقط بايد اين تصورات من كامل تر مى شد تا باورپذيرتر مى توانستم نقش را ايفا كنم.
•من جواب سئوال خودم را نگرفتم. با اين حساب شما تفاوت روحى را با يك دختر جنوب شهرى ديگر چطور پيدا كرديد؟
اين تفاوت ها و پيدا كردنش فرمول خاصى ندارد. شما درست مى گوييد. رفتارهاى شخصيتى با هم متفاوت است ولى اگر فقط قضاوتمان در مورد نقش به طبقه اجتماعى او محدود شود و عادت كنيم آدم ها را بدين شكل دسته بندى كنيم... زندگى از نقش گرفته مى شود. چون آن دختر كارگر (روحى) فقط يك كارگر نيست. او نامزد يك پسرى است با روحيات خاص، دوست يك نفر با رفتارهاى متفاوت است. دختر يك پدرى با اخلاق مشخص است و خيلى جزئيات دارد. من بيشتر تلاشم اين بود تا زندگى از نقش روحى يا فيروزه و ترانه گرفته نشود. نمى دانم چقدر موفق بودم اما اعتقاد دارم نقش روحى در قصه بيشتر از اينكه به دليل طبقه اش مهم باشد به دليل زاويه ديدش به موضوع است كه ارزش دارد.
•در مصاحبه تان با مجله فيلم گفته بوديد در فيلم «چهارشنبه سورى» وقتى بازى شما تمام مى شد تا پايان فيلمبردارى با گروه بوديد و بقيه صحنه هايى كه گرفته مى شد را مى ديديد. دليل اين كنجكاوى چيست؟
ولى معمولاً اين شوق را دارم كه صحنه هاى ديگر را ببينم اين از يك نوع فضولى مى آيد كه... شايد نشات گرفته از همان عشق به سينما است. دوست دارم صحنه هاى ديگر را هم ببينم. درست مثل تماشاچى، تا آنجا كه مى شود دوست ندارم صحنه اى را از دست بدهم.
•بعيد مى دانم تنها دليلش عشق به سينما باشد؟
درست است. يكسرى دلايل ديگرى هم دارد. اينكه دوست دارم يك نمودار كلى از شخصيت ها و كليت داستان به دست بياورم تا براى بازى خودم بهتر باشد. ولى غير از بحث بازيگرى واقعاً همان فضولى و كنجكاوى بيش از حد است. برايم مثل كتابى است كه وقتى شروع به خواندن مى كنى تا تمامش نكنى، نمى توانى كتاب را ببندى.
•چند بار چهارشنبه سورى را ديديد؟
دو بار.
•هر دو بار وقتى از سينما بيرون آمديد احساس متفاوتى داشتيد؟
احساس خوبى داشتم. چهارشنبه سورى فيلمى است كه به حضور در آن افتخار مى كنم و اگر كسى جاى من بازى مى كرد، قطعاً به او حسودى مى كردم.
•هنگام ديدن فيلم با مردم، چقدر حواست به واكنش آنها نسبت به بازى ات يا فيلم بود؟
بار اول حواسم به خود فيلم بود، بار دوم هم تا حدودى.
•چقدر واكنش آنها مطابق انتظارات بود؟
تقريباً در اكثر صحنه ها مردم همان واكنشى را داشتند كه ما انتظارش را داشتيم. مثلاً سر شهر زيبا اين اتفاق نيفتاد و يك جاهايى مردم مى خنديدند كه ما اصلاً انتظارش را نداشتيم. يا يك جاهايى ساكت مى شدند كه ما توقع داشتيم واكنش نشان دهند. البته بعد فهميديم كه واكنش آنها درست بوده.
•اين اتفاق براى شما پيش آمده بود كه خودتان از صحنه اى كه بازى كرديد اصلاً راضى نباشيد ولى تماشاگران بسيار از آن صحنه راضى باشند يا بر عكس؟
بله اتفاق افتاده ولى چيزى كه من يادگرفتم اين بود كه من هيچ وقت قاضى خوبى نسبت به خودم نيستم. واكنش مردم كه در درجه اول برايم قرار دارد ولى هميشه نظر كسانى كه تحليلشان از بازيگرى با آموخته هاى من همخوانى دارد برايم در اولويت است. سعى مى كنم نظرى را نشنيده رها نكنم.
• در فيلم ترانه و شهر زيبا شما نقش اول هستيد اما در چهارشنبه سورى نقش مكمل و تا حدودى نقش هديه تهرانى كار شما را تحت الشعاع قرار داده است. اين مسئله براى شما مهم بود؟
در شهر زيبا هم اين طور نبود. چون داستان سه نفر انسان مختلف بود كه فيلم به يك اندازه با هر سه آنها برخورد كرده بود ولى چون در آنجا نقش محور زن، يك نفر بود اين تصور پيش مى آيد. در چهارشنبه سورى هم نه من مى گويم نقش دو هستم و نه مى گويم نقش يك. در اين فيلم سه يا چهار نقش اصلى وجود دارد و اين يك مقدار كار را براى دسته بندى نقش ها سخت تر مى كند.
•اين دسته بندى نقش ها چقدر در انتخاب نقش براى شما اهميت دارد. اينكه نقش يك هستيد يا دو؟
اصلاً اهميت ندارد. منظورم اصلاً شعار دادن نيست. من هميشه گفتم آرزو مى كنم يك نقش مكمل كوتاه خيلى خوب بازى كنم، چون آن وقت هم كار راحتى نخواهد بود. حالا مگر ميزان تاثير يك نقش به ميزان دقايقى است كه روى پرده ديده مى شود؟ در مورد چهارشنبه سورى نمى گويم اين نقش دو است و به همان اندازه هم نمى توانم بگويم نقش يك است.
•در مورد بازى در چهارشنبه سورى فرق نمى كرد؟
اصلاً. اگر از روز اول مى گفتند روحى نقش مكملى كه هيچ، نقش پنج هم هست بازى مى كردم.
•از فيلم ترانه تا چهارشنبه سورى در مجموع چند تا فيلمنامه به شما پيشنهاد شده؟
رقمش مهم نيست. يك سال زياد بوده و يك سال كم تر.
• چطور فقط سه فيلمنامه را انتخاب كرديد؟
بله،  اما من كه ملاك يا شاخص درجه بندى ارزشمندى فيلمنامه ها نيستم. اميدوارم كسى هم از اين حرف من ناراحت نشود. چون خيلى وقت ها فيلمنامه ها خوب بوده و من فكر مى كردم آن نقش، به خصوص نقش خوبى براى من نبوده يا يك جورهايى همان ترانه و يا فيروزه بوده. براى من، ترانه عليدوستى، مهم اين است كه كار بكنم، اما اگر كار مى كنم، يك اتفاق خوبى در زندگى ام بيفتد و تا الان اين سه فيلم سه اتفاق خوب بوده. ضمن اينكه احساس مى كنم بعضى از دوستان يك تصور غلطى نسبت به من پيدا كرده اند و آن اين است كه خيال مى كنند من دغدغه ام اين است كه اداى متفاوت بودن درآورم يا بگويم ببينيد چقدر من كارهاى سختى بلدم! ولى اين طور نيست. اگر هم در اين سه فيلم متفاوت بازى كردم،  خودم خوب مى دانم كه چه ايرادهاى بى شمارى دارم.
• يعنى اگر در فيلمنامه هاى پيشنهادى، نقش هايى شبيه فيروزه و ترانه باشد ،آنها را بازى نمى كنيد؟
منظورم اين نيست كه احساس كردم اين شخصيت ها همان فيروزه و ترانه است. من بنا به قصه فيلمنامه احساس كردم ممكن است اتفاقى بيشتر از ترانه و فيروزه در اين فيلم ها «براى من!» نيفتد. آن هم بخش عمده اش به محدوديت توانايى من برمى گردد. آن وقت... فقط بى خودى به كارنامه خودم فيلم اضافه كرده ام. پس بهتر است يك تجربه تازه داشته باشم.
• بازيگرى واقعاً «دغدغه» ترانه عليدوستى است؟
بله.
• اين موضوع زياد به چشم نمى آيد. دليلش را نمى دانم شايد كم كارى شما باشد و يا...؟
اگر دغدغه اصلى من خود بازيگرى نبود اين قدر اين جور مسائل برايم ناموسى نبود.
• از چه زمانى بازيگرى براى شما اين قدر جدى شد؟
از همان روز اول كه براى بازى در نقش ترانه تست دادم. ولى اصلاً نمى توانم مدعى باشم كه بهترين راه را انتخاب كرده ام. شايد هم راه بهترى بود كه من آن را بلد نبودم. سينما برايم يك تقدس خاصى پيدا كرده است.
• اين ترس در شما وجود نداشت كه بگويند اين فيلم را بازى كرد يا چرا آن فيلم را بازى نكرد؟
اوايل مى ترسيدم اما امروز نمى ترسم. قدم هايى كه برمى دارم يا برنمى دارم نه از ترس كه از نهادينه شدن يك سرى ارزش ها است نمى توانم ديالوگى را بگويم كه به آن معتقد نيستم. چه كنم؟
• زاويه ديد شما نسبت به انتخاب يك نقش چگونه است؟
من بازى در فيلمى را قبول مى كنم كه فكر كنم اگر تماشاچى آن بودم خيلى خوشحال از سينما بيرون مى آمدم. حالا فرق نمى كند در چه ژانرى باشد. براى من دو واژه شناخته شده است. فيلم بد و فيلم خوب. دسته بندى هاى ديگر را نمى شناسم.
• واقعيت اين است كه اگر كارگردانى بخواهد براى فيلمش سراغ يك بازيگر دختر جوان ولى حرفه اى برود،  با بازيگران انگشت شمارى روبه رو مى شود. تازه اگر بشود اين ۵ ، ۶ نفر را حرفه اى قلمداد كرد كه كار سختى است. اين كمبود بازيگر در اين سن و سال براى شما چه پيامدى دارد؟
نه تنها در رده سن من بلكه در ديگر رده هاى سنى در سينماى ايران، وضعيت به همين شكل است. دليلش هم واضح است. چون به همان اندازه  هم براى اين بازيگران فيلم خوب توليد مى شود. شما اصلاً فرض كنيد ۳۰ بازيگر در رده سنى من وجود دارد. حالا مگر چقدر نقش خوب وجود دارد؟ واقعيت اين است كه بايد جايى براى اين ۵ نفر باشد، بعد اگر فيلم ها به تعدادى رسيد كه بازيگر كم بود، آن وقت بازيگرهاى بهترى هم پيدا مى شود. شك نكنيد.
• اين نگاه كمى غيرمنصفانه نيست؟
نه. من فكر مى كنم كارگردان بايد ايده آل بازيگر را تامين كند تا ايده آلش در زمينه بازيگرى تامين شود.
• يعنى فيلمنامه؟
فيلمنامه و چيزهاى ديگر. فيلم يك مجموعه است.
• فيلمنامه براى شما دغدغه اصلى است؟
فيلمنامه و كارگردان به يك اندازه.
• يعنى اگر فيلمنامه چهارشنبه سورى را يك كارگردان ديگر كار مى كرد، بازى مى كرديد؟
حتماً بازى مى كردم، چون در مورد اين فيلم، فيلمنامه بخش زيادى از توقعات من را از يك فيلم برآورده كرده بود.
•گفتيد بازيگرى دغدغه اصلى زندگى تان است. بازى در تئاتر چقدر برايتان مهم بوده و حالا فنز كه تجربه اول شما بود؟
به اين كه بازى در سينما يا تئاتر كدام شان اول باشد فكر نكردم ولى دوست داشتم هر دو باشد. تئاتر را خيلى دوست دارم. صحبت فنز را هم از دو سال پيش با آقاى رحمانيان كرده بوديم.
•اگر بخواهيم شخصيت هايى كه بازى كرديد را مقايسه كنيم، بازى در نقش اگنس با فيروزه، ترانه و روحى متفاوت بود. كدام سخت تر به نظر رسيد؟
چون تئاتر تجربه اولم بود سخت تر بود. به دليل شرايط و گروهى كه همه فوق حرفه اى بودند.
•با توجه به اينكه شما در سينما بازى كرده بوديد قبل از بازى روى صحنه تئاتر چه تصورى داشتيد؟
پيش از اين كه براى تماشاى تئاتر مى رفتم هميشه فكر مى كردم چقدر عجيب است كه يك گروه ۵۰ شب يك كار را مى كنند و سر آخر مى گويند چه زود گذشت اما وقتى خودم بازى كردم فهميدم كه واقعاً راست مى گويند چون براى خود بازيگر هر شب اتفاق ديگرى مى افتد كه شگفت انگيز است.
•از اين نمى ترسيديد كه بازيگران تئاتر نسبت به شما جبهه بگيرند و...؟
من به آنها حق مى دهم. البته يك جايى حق مى دهم و يك جايى حق نمى دهم. به نظر من به غلط اين دو عرصه از هم جدا شدند. من اين جدايى بازيگرى تئاتر و سينما را نمى پذيرم. من دوست دارم به اندازه خودم زحمت بكشم. من كه نمى خواهم نان آدم هاى ديگر را بخورم. من مى خواهم زحمت بكشم اگر لازم شد از آنها هم بيشتر زحمت بكشم. من مى گويم اگر شما پنج بازيگر خوب در تئاتر داريد، چه ايرادى دارد كه من هم سعى ام را بكنم شايد شدند ۶تا. باور كنيد هزاران بار خودم در چندين فيلم مختلف بازيگران تئاتر را براى بازى در سينما پيشنهاد دادم. چه فيلم هايى كه كار كردم و چه فيلم هايى كه كار نكردم. كسانى هستند كه نمى دانند چقدر من كارشان را در تئاتر دنبال مى كنم و فكر مى كنم آنها بازيگران فوق العاده اى هستند. حالا همين طور كه من اين احساس را نسبت به آنها دارم دوست دارم آنها هم همين  نگاه را داشته باشند.
•در اين چندسال كه كار بازيگرى را شروع كرديد در هيچ سريال تلويزيونى حضور نداشتيد آيا ترسى از اين كار داريد؟
تا به حال بازى نكردم، نمى دانم در آينده چه مى شود. شايد به خاطر اين بازى نكردم چون دوست ندارم بيننده همين طور كه ظرف مى شويد و خانه را مرتب مى كند بازى من را هم ببيند و... اين شايد خودخواهى باشد ولى من دوست ندارم اين اتفاق بيفتد.
•داستان هم مى نويسيد، درست است؟
چند وقتى هست كه ننوشته ام اما حتماً دوست دارم نوشتن را از سر بگيرم. نوشتن، دغدغه من بعد از بازيگرى است. چون به همان اندازه بر پايه جست وجو كردن در درونيات شخصيت هاست كه شكل مى گيرد.
منبع: شرق
|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 22 Apr 2006 و ساعت 16:23 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar