تبليغاتX
عشق سینما
خانه | آرشیو | پست الکترونیک
ادامه مصاحبه
                      گفت وگو با محمدرضا فروتن

 
                                 برايم دعا كنيد (بخش پایانی)

 
198183.jpg
خسرو خسرو پرويز: بخش اول اين گفت و گو به مرور كارنامه محمدرضا فروتن اختصاص داشت. در بخش پايانى درباره دو فيلم در حال اكران اين بازيگر (باغ هاى كندلوس، به آهستگى) با او گفت و گو كرده ايم كه مى خوانيد.
•••
•نحوه آشنايى تان با ايرج كريمى چگونه بود؟
فيلم اولش را ديده بودم. او را به عنوان يك منتقد باسواد سينما مى شناختم. دوست داشتم با اين آدم مصاحبت كنم. حرف هايش را بشنوم و بخوانم. به عنوان يك فيلمساز هم برايم احترام ويژه اى داشت در «شب يلدا» يك همكارى داشتيم. در صحنه اى ايرج كريمى از پشت تلفن به عنوان يك دوست با من صحبت مى كرد زمينه آشنايى آنجا شكل گرفت. مى دانستم سبك و سياق كارهايش متفاوت است و جزء فيلمسازانى است كه نوگراست و ايده هاى جديدى براى كارش دارد. همين باعث شد كه فكر كنم دوست دارم با ايشان كار كنم. تا اينكه از كنار هم مى گذريم را ديدم. فيلم را آن موقع نفهميدم. شايد الان دوباره ببينم بفهمم. ولى آن موقع چندان متوجه فيلم نشدم. يك بار كه ديدم گفتم فيلم هاى ايرج كريمى را بايد چند بار ديد.
•چطور فيلمى را كه ديده بوديد متوجه نشديد ولى تصميم گرفتيد در فيلمى از كريمى حضور پيدا كنيد؟
يك لحظه هايى را متوجه مى شدم ولى آخر نفهميدم كه داستان چيست. مى دانيد شايد داستان چندانى هم در فيلم وجود ندارد. متاسفانه «چند تار مو» را نديدم. وقتى فيلمنامه در باغ هاى كندلوس به دستم رسيد گفتم واى قرار است كه با ايرج كريمى كار كنم و حتماً يك قصه اى است كه نمى فهمم. وقتى خواندم قصه خيلى ملموس و شيرين بود. فيلمنامه را دوست داشتم و عاشق سكانس نماز شدم كه البته متاسفانه بخشى از آن در اكران حذف شد.
•بله يكى از زيباترين و احساسى ترين سكانس هاى فيلم است. يعنى متن هم به همين تاثيرگذارى بود؟
باورتان نمى شود، هرچه اين سكانس نماز را مى خواندم بيشتر منقلب مى شدم. هربار كه به اين سكانس فكر مى كردم اين اتفاق مى افتاد و بسيار تحت تاثير آن بودم. كريمى شخصى است كه راحت مى توانى نظراتت را با او در ميان بگذارى و او استقبال مى كند. از اين روحيه اى كه دارد خوشحالم. ما در خطر اين قرار مى گيريم كه اگر چيزى را مى دانيم دوست نداريم چيز ديگرى هم ياد بگيريم. سكانس فينال فيلم جزء سكانس هايى بود كه خودم پيشنهادش را دادم. والس فيلم ايده من بود، كه در واقع با كارگردانى كريمى شكل گرفت و تكميل شد.
•با اين دو بازيگر كه شما بازى متقابل نداشتيد. خانم خزر معصومى به عنوان بازيگر مقابلتان چطور بود؟
خانم معصومى پارتنر خوبى بودند و مشكلى نداشتيم. به نظرم نسبت به كارهاى اوليه شان حضور قابل قبولى داشتند.
•شاعر و نقاش بودن كاوه چه كمكى به شما به جهت نزديكى به اين نقش كرد؟
نقش را زيباتر و ملموس تر كرد. قشنگ تر شد و من بيشتر كاوه را دوست داشتم. بنابراين بيشتر توانستم به آن نزديك شوم. همين، خيلى ساده.
•منظورم اين است كه آيا موقعيت كاوه قرار بوده تاثيرى هم بر نقش داشته باشد. ببينيد كاوه يك هنرمند است ولى نسبت به بقيه بازيگران يك بازى برونگرايانه دارد. در صورتى كه بقيه نقش ها درونى تر از كاوه هستند.
يك مسئله اى است كه بايد به تعريفى از بازى درونى و بازى بيرونى بپردازيم. من با اين تعريف ها كه گاهى غلط عنوان مى شود مشكل دارم. بايد تعريف مان را از اين موضوع مشخص كنيم. ممكن است هر داد و فريادى را به حساب بازى بيرونى بگذاريم. در صورتى كه بازى بيرونى به نظر من بازى اى است كه باور نمى شود. يعنى مثلاً من به شما مى رسم و مى گويم (با صداى بلند و پرانرژى مى گويد): سلام، چطورى! چه كار مى كنى؟ چه خبر؟ مثل يكى از اين بازى هاى تلويزيونى كه شاهدش هستيم. حالا صرف نظر از اينكه آدم درونگرا يا برون نگرايى هستيد. اينكه بعضى حس را در درون شان مى ريزند و بعضى مى توانند بيرون دهند.
• به همين موضوع مى خواستم در بازى هاى شما اشاره كنم. در «به آهستگى» يك فرد عادى كه در پاسخ به مشكلى كه برايش پيش آمده حس اش را در درونش مى ريزد. برعكس اتفاقى كه در «باغ هاى كندلوس»  مى افتد.
دقيقاً. به نظر من اتفاقاً بازى اى سخت است كه قرار باشد شما برون گرايى كنيد ولى باورپذير باشد و بازى شما لو نرود. اينكه بازى نكرده باشيد، به نظرم اجراى سختى است. ولى الان همه در سينماى ما عاشق اين بازى هاى ريز و درونى شده اند. خب واقعاً خيلى كار سختى نيست. مى شود با يك حركت سرد و با يك گوشه چشمى گاهى اين چيزها را به وجود آورد. من منكر ظرافت هاى بازيگرى نمى شوم. آن شكل بازيگرى را هم به همين اندازه كه انجام مى دهم مى دانم. مثلاً در همين «به آهستگى» كه شما اشاره كرديد اين طور بود. ولى مى خواهم بگويم كمتر بازيگرى در «زير پوست شهر» ممكن است تصميم بگيرد با آن عروسك آن اداها را دربياورد. ممكن است بازى بيرونى به نظر برسد ولى جسارت مى خواهد و بقيه از آن مى ترسند. اين رها شدن ممكن است براى بازيگر خطر به وجود بياورد. كاوه اين طور نوشته شده بود. وقتى شخصيت كاوه اين طور نوشته شده من نمى توانم كار ديگرى انجام دهم. كاوه يك آدم فوق العاده عاشق است كه آن را ابراز مى كند، پر از زندگى است. انكارهايش را هم ابراز مى كند، نمى تواند در درونش بريزد و غصه بخورد كه زنم مريض است. وقتى ديالوگ به اين صورت براى نماز نوشته شده بايد به قشنگ ترين شكل اجرا شود. مى دانيد! نبايد آنجا خيلى آرام بروم و بگويم كه اين عدالت نيست... اين نوع بازى درونى نيست.
•و حرف آخر؟
من فيلم هاى متفاوت و ارزشمند را لابه لاى «مجردها» و «نوك برج» كار كردم كه آنها اكران شدند و رفتند. اينكه تا امروز يكسرى از فيلم ها هنوز اكران نشده اند اما من براى بازى در اين فيلم ها يك باره تصميم نگرفتم. فقط مى توانم بگويم برايم دعا كنيد كه با عشق فيلم هايم را انتخاب كنم.(خنده)
منبع: شرق
|+| نوشته شده توسط سحر در Sat 10 Jun 2006 و ساعت 15:17 | 
مصاحبه با محمدرضا فروتن
 
بخش اول گفت وگو با محمدرضا فروتن به بهانه بازى در فيلم به آهستگى و باغ هاى كندلوس
 
                         براى ستاره شدن وارد سينما نشدم

 

195873.jpg
براى محمدرضا فروتن نقش «حامد احمدزاده» در قسمت «تماشاخانه» سريال «سرنخ» شروع بسيار مناسبى جهت ورود به سينما بود. اين نقش آنقدر تاثيرگذار بود كه چند دقيقه بعد از پخش از تلويزيون، پيشنهاد فيلمى از مسعود كيميايى به او مى شود. امتداد بازيگرى اش باز شاه نقش ديگرى است به نام «حامد احمدزاده» كه اوج بازيگرى فروتن است در اثر ديگرى از كيومرث پوراحمد به نام «شب يلدا». از همين زمان مسير بازيگرى اش تغيير كرد. مى گويد دوست دارد در فيلم هاى متفاوتى حضور پيدا كند كه احتياج به حمايت او داشته باشند. حتى اگر موقعيت اش به عنوان يك ستاره در بدنه سينما به مخاطره بيفتد. بايد منتظر ماند و نتيجه اين تصميم را شاهد بود كه چقدر اين نوع سينما و فروتن مى توانند به هم كمك كنند. در صورت نتيجه مثبت به قول خودش بايد به او گفت «براوو».
• يك اتفاقى در روند بازيگرى محمدرضا فروتن به وجود آمد. اينكه تصميم مى گيرد از جريان اصلى سينماى ايران رو به فيلم هاى خارج از بدنه اين جريان آورد. يادم هست در هنگام نمايش فيلم «شب يلدا» اعلام كرديد كه دوست داريد جريان متفاوت سينماى ايران مثلاً فيلم هايى از جنس سينماى كيارستمى و جليلى را تجربه كنيد. چه شد كه تصميم به اين تغيير رويه گرفتيد؟
بله، آن موقع سينماگرانى كه در فيلم هاى خارج از شاخه اصلى توليد سينماى ايران كار مى كردند كمتر سمت و سوى بازيگرانى مثل من مى رفتند. اينكه احساس كنند بازيگرى مى تواند مثل يك نابازيگر جنس بازى اش بكر و تازه باشد تا در كارشان حضور داشته باشد خوشبختانه اين اتفاق براى من افتاد. اينكه مازيار ميرى، ايرج كريمى يا رضا سبحانى از بازيگر حرفه اى به اين شكل استفاده مى كنند، برمى گردد به خوش شانسى و علاقه اى كه به اين نوع سينما داشتم. تصور اين است كه آنها اين اعتماد را داشتند كه فروتن مى تواند جلوى دوربينشان مثل بعضى از فيلم ها «بازى» نكند و من هم مى توانم آن جنس بازى كه منظور نظر آنها است را ارائه دهم. خوشبختانه من قبلاً تمايلم را براى حضور در اين جنس سينما نشان داده بودم.
• اين دليل تمايلتان چه بود؟
ببينيد! من با اين قصد كارم را شروع كردم كه خودم را در فيلم هاى فرهنگى و تاثيرگذار متفكر جا بيندازم.
فيلم هايى هم كه به من پيشنهاد مى شد انتخاب كردم و هر كدام اين مسير را برايم وسيع تر كرد و توانستم جلو بيايم.
اما بعد از سال ها به جايى رسيدم كه احساس كردم اينكه با فيلمسازان بزرگ و مطرح كار مى كنم كه به نوعى كسب اعتبار هم هست، هيچ اشكالى ندارد به شرطى كه آنها هم احساس كنند بازيگرشان محمدرضا فروتن است.
دوست داشتم شأن من را بدانند. نگويند كه ما مثلاً براى اين نقش اين مقدار هزينه كرديم و فرقى نمى كند كه تو بازى كنى يا كس ديگر. يا اينكه براى اين نقش مى توانيم اين مقدار بپردازيم. احساس كردم اينها دوست ندارند اصول حرفه اى را رعايت كنند و به جايى رسيده اند كه فكر كنند بازيگر بايد بيايد و سرش را زير پايش بگذارد و جلوى دوربين آنها قرار بگيرد. حرف پول و قرارداد هم نزند. البته اگر حس كنم اين كارها به لحاظ مالى احتياج به پشتيبانى دارند حتماً خودم را سازگار مى كنم ولى تهيه كننده هاى قوى پشتشان بود كه چيز ديگرى احساس مى كردم.
• اين شرايط از ابتدا بود يا در اين اواخر به وجود آمده بود؟
همه كارها اين طور نبود. تعدادى از آنها اين طور بود. انتظار يك همراهى كه ديگر جنبه سازگارى نداشت. يك بخشى از آن اين است كه من نبايد جواب خودم را بدهم. اين باعث شد كه به رغم پيشنهاداتى كه از فيلمسازان مطرح داشتم از حضور در اين فيلم ها سرباز بزنم و سمت آن كارها نروم. حتى بعيد نيست يك افت خودخواسته اى را تجربه كنم. مثلاً فيلم «بازنده» را كار كردم. با اينكه مى دانستم قصه برايم جذابيتى نداشت و سينمايى هم نبود كه فكر كنم مكمل هم هستيم و مى توان جريان خوبى را به وجود آورد. اما به كشف و شهود و دلم رجوع كردم و با ناخودآگاهم صحبت كردم و قبول كردم. البته بازخورد درست و خوبى داشت. در آن زمان با فيلم هايى كه كار كردم جواب خودم را دادم. الان هم اگر قرار باشد سركارى بروم، بايد حس كنم آن كار به نوعى احتياج به حمايت من دارد. مثلاً اگر ايرج كريمى بخواهد فيلم بعدى اش را بسازد هر كمكى كه از دست من برمى آيد دوست دارم انجام دهم. به خاطر اينكه دوست دارم كريمى فيلم بسازد اما همواره معيارهاى خودم را براى كار كردن دارم.
• حضور در فيلم هايى از اين جنس شايد موقعيت فروتن را در جذب تماشاگر به مخاطره بيندازد. از اين موضوع هراسى نداريد؟
خيلى سئوال خوبى است. فيلم هايى كه اول كار مى كردم تقريباً هر دو وجه را داشت. مثلاً «بانوى ارديبهشت » رخشان بنى اعتماد فروش نكرد. اما «زير پوست شهر» با اينكه استانداردهاى فروش را نداشت به شدت مورد استقبال قرار گرفت و در آن سال بعد از «شوكران» بدون تبليغات و تيزرهاى تلويزيونى دومين فيلم پرفروش سال شد. من فيلم هايى داشتم كه هر دو وجه را داشت يعنى هم وجه فرهنگى و اثرگذار را داشت و هم مى توانست خوشبختانه با تماشاگر ارتباط برقرار كند. مثل زير پوست شهر، دو زن و متولد ماه مهر.
•پيش خودتان چه معيارى را براى گزينش و حضور در اين فيلم ها قرار داديد؟
دوست داشتم در سينماى نوگراى انديشمند حضور داشته باشم. البته نه فيلم هايى كه به تاييد فستيوال هاى خارجى ساخته مى شوند و در آنها يك روشن فكر نمايى شديد وجود دارد. اما مثلاً ايرج كريمى واقعاً روشنفكر است. طبعاً فيلمش هم روشنفكرانه است.
جنس خودشان است و ادا درنمى آورد. دوست دارم با اين آدم ها كار كنم. دوست دارم در فيلمى باشم كه فيلمنامه و فكرش از جنس باور باشد. اينكه آدمى كه اين چيزها را نوشته مال خودش باشد. سفارش و براى تاييد جايى نباشد. الان از آن گذشته كه به اين فكر باشم فيلمم مى فروشد يا خير. با تهيه كننده هايى سر و كار دارم كه مى گويند فلان فيلمت اين  قدر فروخت ها، خب مسلماً من مى دانم چه فيلمى استانداردهاى فروش را دارد و چه فيلمى مى فروشد. مردم مى توانند يك شبه از من متنفر شوند. به هر حال ميزان استقبال مردم در پرونده كارى من مشخص است.
• به هر حال نحوه پخش و اكران و ميزان استقبال تماشاگر از اين جنس سينما مشخص است. مثلاً همين «باغ هاى كندلوس» و «به آهستگى» در يك زمان نامناسب و تنها دو هفته قرار است اكران باشد. بعضى ديگر از فيلم هاى شما هم امكان دارد اصلاً اكران نشود. اين يعنى به خطر افتادن جايگاه يك ستاره سينما كه با ميزان استقبال تماشاگر ارتباط مستقيم دارد.
من دوست دارم از بانيان اين سينما باشم و از آن حمايت كنم. فيلم «شاه خاموش» كه يك فيلم تاريخى است در سه، چهار سينما اكران مى شود و براى خودش فروش خوبى هم مى كند اما جالب است كه تهيه كننده اى من را مى بيند و مى گويد فيلمت ۸۰ ميليون فروخت. اصلاً فكر نمى كند كه من در چه فيلمى حضور داشتم. در مسيرم به نقطه اى رسيدم كه تهيه  كننده ها و كارگردان ها صرف نظر از اينكه فيلم من پرفروش است يا كم فروش بايد من را انتخاب كنند. اصلاً به خواست ستاره شدن وارد سينما نشدم و نه مى خواهم به عنوان ستاره سينما تلقى شوم، گرچه اين اتفاق افتاد.
• دليل اين تغيير رويه شما حضور در سينماى متفاوت بود يا احتمالاً نقش هاى متفاوتى كه با حضور در اين نوع سينما به شما پيشنهاد مى شد و در سينماى بدنه امكان بازى در آن را نداشتيد؟
من بازيگرى نيستم كه بخواهم كله معلق بزنم و توانايى هايم را به رخ آدم ها بكشم و بخواهم نقشى متفاوت از نقش  هاى ديگر بازى كنم. من بازيگرى هستم كه به نقش وفادارم و نقش را آن طور كه هست حس و اجرا مى كنم. اگر تفاوتى در كارهايم وجود دارد اينها خودبه خود به وجود آمده است. اصرارى نداشتم كه كاراكترى را متفاوت اجرا كنم. حتى جزء آن دسته از بازيگران هستم كه گريم هاى خيلى متفاوتى نداشتم. به نظرم در سينماى ايران اشتباهى صورت مى گيرد كه فكر مى كند كسى كه گريم متفاوتى داشته بازى متفاوتى هم انجام داده است. با همين گريم متفاوت مى بينيد كه همان حركات را انجام مى دهد و همان آدم را تكرار مى كند و تيپ كار مى كند. مثلاً بازيگر خوبى مثل «ادى مورفى» در يك فيلم ۵۰ تا نقش بازى مى كند و همه را اجرا مى كند ولى دليلش اين نيست كه مثلاً از «همفرى بوگارت» بازيگر بهترى است. من هم مى توانم ۵۰ تا تيپ بگيرم و بعد بگويند فروتن چقدر متفاوت بازى مى كند. اينها يك مقدار قدرت نمايى و برترى طلبى است كه به غلط در بازيگرى مد شده است و فكر مى كنند طرف چقدر متفاوت كار كرده است. متفاوت بازى كردن دليل بازيگر خوب بودن نيست. اينكه بازيگرى اصرار كند كه متفاوت از كارهاى قبلى باشد آسيبى است براى او. در جايى احساس كردم كه بايد از درون تغييركنم نه در ظاهر.
• آيا تجربه هايى كه طى اين سال ها كسب كرديد شما را به شيوه و تكنيك مشخصى جهت نزديك شدن به نقش يارى كرده و اينكه تجربه هايتان چه جايگاهى در اين زمينه پيدا كرده است؟
سر هر فيلمى كه رفتم واقعاً خالى بودم. يعنى اصلاً سعى نكردم از تجربه هاى قبلى استفاده كنم. فكر كردم يك زندگى و اتفاق ديگر است. بايد متن را بخوانم و آن هم به تصوير كشيده شود و من بايد جاى خودم را در اين كار پيدا كنم و خيلى ساده و غريزى خودم را در اختيار كار قرار دهم. بيشتر سعى كردم نقش با من كلنجار برود تا اينكه من بخواهم با آن كلنجار بروم. وقتى شما خيلى سعى مى كنيد يك اثر هنرى خلق كنيد خيلى كار هنرمندانه اى انجام نمى دهيد. سعى كردم همه آن به صورت ناخودآگاه و با خلاقيت و شور و عشق شكل بگيرد. من آنقدر مى دانم كه سعى و تلاش بيهوده نكردم و در كنار آن يك عشق و علاقه زياد بوده كه هر چه ميزان آن براى كارى بيشتر بوده، احساس مى كنم كه جواب بهترى مى گيرم و موفق تر هستم. هيچ وقت نمى توانم در مورد بازيگرى پيچيده توضيح دهم، همين طور كه الان با شما نشستم و صحبت مى  كنم به همين اندازه سر فيلم تمركز مى كنم. اصلاً نمى توانم بگويم كارم سخت است يا آسان. گاهى نقش به نظر آسان است ولى هر چه سعى مى كنم نزديك نمى شوم. مثل اينكه بايد در من جارى شود و بيشتر خودم را رها كنم و به باورهايم تكيه كنم آن لحظه از خالق زيبايى ها مى خواهم كمكم كند تا كارم را درست انجام دهم.
•چقدر كارگردان و نوع فيلمى كه بازى مى كنيد تاثيرگذار است؟
كارگردان و جنس فيلم در بازى  ها مى تواند متفاوت باشد. قطعاً خواست مازيار ميرى در «به آهستگى» و جنس  بازى اى كه او مى خواست و در اين فيلم به وجود آمد خيلى متفاوت با جنس  بازى اى است كه مثلاً «مسعود كيميايى» از شما مى خواهد. اين خيلى متفاوت است. بنابراين من در فيلم كيميايى يك جور بازى مى كنم و در فيلم «به آهستگى» جور ديگر.
•در مورد نزديك شدن به نقش گفتيد. اينكه مى گذاريد نقش به شما نزديك شود تا شما به نقش. حالا مثلاً اگر حين فيلمبردارى در صحنه اى متوجه شويد كه حسى كه كارگردان در اين صحنه مى خواهد مشابه آن را در فيلم هاى قبلى بازى كرده  ايد چه مى كنيد؟
باورتان نمى شود. تا به حال يك بار پيش نيامده كه فكر كنم اين صحنه ام مشابه با يك صحنه ديگر است. هيچ وقت نشده. شايد به لحاظ ظاهرى شباهت  هايى باشد. اينكه در بعضى فيلم هايم بغض و يا گريه كردم ولى خواهش مى كنم شما به دقت اين گريه ها را با هم مقايسه كنيد. هر كدام با ديگرى فرق مى كند. جنس و شكل اجرايى هر كدام تفاوت دارد و شما مى بينيد كه در قالب آن آدم گريه مى كند.
•به هر حال در مورد شما همواره اين مقايسه شده است و شما هم چندين نقش مشابه بازى كرده ايد، مثلاً همين گريه يك آدم عاشق پيشه را در چند فيلم تكرار كرده ايد.
درست است، من يكسرى نقش هاى عاشق پيشه بازى كردم. اما در فيلم «بر باد رفته» نه گريه كردم، نه عصبى شدم و نه هوار زدم. در «به آهستگى» هم اينچنين است. در «شاه خاموش» هم اين طور بود. در خيلى از فيلم هايم اين اتفاق نيفتاده است. ولى در چند فيلم اول كه فيلم هاى مطرحى هم بودند و توانستند ارتباط برقرار كنند در روح و ذهن تماشاگر اين خصيصه ها حك شد. اگر من ۱۰ فيلم هم بعد از آن بازى مى كنم و در آنها آرام باشم و حتى بخندم مثل «مجردها» و «نوك برج» باز مى گويند فروتن اين طور است. اين برمى گردد به حافظه تماشاگر و حافظه   قبلى درازمدت ديگران كه تداخل مى كند با تصوير جديدى كه از فروتن مى بيند كه حالا بخواهند آن باورها را تغيير دهند.
•حالا آن مثالى كه زدم اگر پيش بيايد چه مى كنيد؟ با نقش مبارزه مى كنيد يا همان طور كه گفتيد خودتان را به نقش مى سپاريد؟
گفتم تا به حال پيش نيامده. فكر مى كنم بازيگر كارش مشخص است؛ بازيگرى. كارگردان هم كارش مشخص است و تا حدودى كارش بازى گرفتن از بازيگر است. هميشه به خودم گفتم بايد كارم را انجام دهم و سعى كنم خودم را به طرز تفكر كارگردان نزديك كنم. اما اگر به دقت اين بازى ها را نگاه كنيد هر كدام در قالب جداگانه اى اجرا شده اند.
•در همان سالى كه تصميم گرفتيد تجربه هاى جديدى داشته باشيد بازى در تئاتر را پذيرفتيد. اين تجربه چه جايگاهى در بازيگرى شما داشت؟
هميشه خودم را به عنوان يك دانش آموز شناختم كه مى خواهد تجربه هاى جديدى پيدا كند. سينماى ما بيشتر پيروى از يكسرى سياست هايى است براى كسب موفقيت كه شما ارتباط و جايگاهتان را حفظ كنيد. ولى راستش را بخواهيد، خودم را در معرض اين خود قرار دادم كه اگر قرار است بيفتم، بيفتم. چه اشكالى دارد. اصلاً لياقتش را دارم كه اينجا باشم يا نه؟ اين سئوال را بارها از خودم مى كردم. دوست داشتم هميشه لياقت جايى كه ايستاده ام را داشته باشم، مى دانيد! براى همين من خيلى آدم سياستمدارى نبودم اگر انتخاب هاى خوبى هم در زندگى داشتم، توقع و انتظار من براى پذيرفتن يك كار در آن حد بوده است.
•چطور شد با داودنژاد همكارى كرديد و در دو فيلم از ايشان حضور پيدا كرديد؟
داودنژاد جزء كاردان هاى حرفه اى و توانمند سينماى ما است كه كارهاى خوبى ساخته است. «مصائب شيرين» را خيلى دوست داشتم و به همين خاطر مى خواستم با داودنژاد كار كنم. «ملاقات با طوطى» و «هشت پا» تنها فيلم هايى بود كه براى بازى فيلمنامه نداشتم و دوست داشتم به داودنژاد اعتماد كنم. نتيجه ملاقات با طوطى هنوز پخش نشده بود و در جشنواره هم نيامد كه سر كار «هشت پا» رفتم. به هر حال كارگردان آن دو فيلم داودنژاد بود حتى اگر اين دو فيلم بسيار عالى و خوب باشند و كسانى هم اين فيلم ها را دوست داشته باشند اما سينمايى نيست كه من دوستش داشته باشم و بخواهم در آن حضور داشته باشم. ولى اين را هم مى دانم كه خوشحالم پشت سر اين دو فيلمى كه دوست ندارم اسم داودنژاد است و البته از آشنايى و ارتباط با ايشان بسيار خوشبختم. اينكه رفتار ايشان با بازيگر عالى بود و برايم تجربه خوبى بود كه البته نتيجه را دوست نداشتم.
• چطور شد سراغ سينماى كمدى رفتيد؟ قصد ادامه اين نوع سينما را نداشتيد؟
فيلم هاى «مجردها» و «نوك برج» تكليفشان مشخص است. در زمينه طنز خواستم تجربه كنم و نمى توانستم منتظر فيلم هايى باشم كه شايد استانداردهاى بالاترى داشته باشند. اتفاقاً فيلم «آتش بس» خانم ميلانى به من پيشنهاد شد كه در آن موقع سر كار آقاى حسن پور (وقتى همه خواب بودند) بودم كه متاسفانه نتوانستم بروم. فيلم را ديدم و آن را دوست داشتم كه در نوع خودش فيلم خوبى است.
•در اين ميان فيلمى بازى كرديد به نام «برباد رفته» كه خيلى بى سر و صدا اكران شد و رفت. دليل انتخاب چنين فيلمى كه به نظر تاثيرى هم در كارنامه شما نداشت، چه بود؟
آقاى عبداللهى كار اولشان بود. يك فيلمى كه نه تجارى است و نه هنرى. يك فيلم شخصى بود. اگر پشت اين كار كارگردان مطرح ترى بود طبعاً بهتر مى شد. قرار بود يك برش صادقانه از زندگى شخصى يك آدم باشد. احساس كردم كه آن را دوست دارم و وقتى فيلمنامه را خواندم ديدم دوست دارم اين درد را به تصوير بكشم و در به تصوير كشيدنش همكارى كنم. اينكه ۱۱ سال كسى مدير جايى باشد و آنجا را آباد كرده باشد و بعد از كلى كار بگويند خداحافظ.
•چطور قبول كرديد كه در فيلم بازى كنيد؟
قبول كنيد اگر «بر باد رفته» فيلم هنرمندانه اى نيست فيلم تجارى و بى آبرويى هم نيست. يك فيلم شخصى است. براى من اين مهم بود كه فيلم مبتذل نيست و حتى قرار نيست بفروشد و با كشف و شهود و دلم جلو رفتم. گاهى فكر مى كنم اين چيزها را كه در نظر نمى گيرم به من لطمه مى زند. ولى وقتى دلم بگويد جلو مى روم. حتى الان هم از فيلم «بر باد رفته» پشيمان نيستم. از «مجردها» هم همين طور. اين فيلم ها را دوست داشتم كه قبول كردم. تنها جايى كه فكر مى كنم جايم آنجا نبوده و ديگر دوست ندارم اين دسته فيلم ها را كار كنم همان «ملاقات با طوطى» و «هشت پا» است.
•در يك چشم انداز كلى به نظرتان مسيرى كه براى خودتان ترسيم كرده بوديد، رسيده ايد؟ به آن چيزى كه مى خواستيد نزديك شده ايد؟
خدا كند بشود. فقط كارى كه دل، دل كنم را انجام نمى دهم. الان هشت ماه است بيكارم و با تواضع مى گويم ۱۲ فيلمنامه در اين مدت خواندم كه هيچ كدام را دوست نداشتم. يك كارى را دوست دارى و مى روى و كار ديگرى را عاشقانه مى روى. اميدوارم بتوانم عاشقانه كار كنم.
•اگر مشكلاتى باعث شود كه اين فيلم هاى عاشقانه به ضررتان تمام شود آيا باعث نمى شود دوباره به مسير قبلى بازگرديد؟
اين فيلم ها برايم لذت  خودش را دارد و هر چقدر كه متضرر شوم گرايشم را عوض نمى كنم. اينكه تهيه كننده ها استنباط اين را ندارند كه فروتن در چه فيلم هايى بازى كرده و به اين توجه مى كنند كه فيلمش فروخته يا نه. حتى اگر اين ضررها را داشته باشد باز هم از اين فيلم ها استقبال مى كنم.
منبع: شرق
|+| نوشته شده توسط سحر در Wed 7 Jun 2006 و ساعت 20:28 | 
گزارش تصویری از نشست پرسش و پاسخ با عوامل فیلم آتش بس
محمد رضا گلزار در نشست نقد و بررسي «آتش بس»: من چهار ساعت پشت سر هم گريه كردم!

نشست نقد و بررسي و پرسش و پاسخ «آتش بس»  در روز ۷ خرداد در فرهنگسراي نياوران برگزار شد. در ابتداي جلسه و بعد از به نمايش در آمدن فيلم مهمانان وارد سالن شدند كه مورد تشويق بسيار حاضران در سالن كه تعداد انها بيش از ظرفيت سالن بود روبرو شدند كه البته سهم محمد رضا گلزار از اين تشويق ها بيشتر از همه بود .محمدرضا گلزار كه در نشست نقد و بررسي فيلم آتش‌بس در فرهنگسراي نياوران سخن مي‌گفت، افزود: هر بازيگري دوست دارد كه كار خوبي را ارائه دهد و من هم قطعا ضعفهايي در كارنامه هنري خود داشته‌ام ولي سعي مي‌كنم با ارائه بازيهاي بهتر، بخشي از انتظارات را برآورده كنيم.
اين بازيگر سينما در ادامه با اشاره به استقبال بيش از حد مردم از فيلم آتش‌بس گفت: جشنواره فيلم فجر كه گذشت، ولي آيا نبايد به اين سوال پاسخ داده شود كه چرا فيلمي مثل آتش‌بس در اين جشنواره حضور نداشت؟
وي در ادامه گفت: در فيلم آتش بس، كار كردن فيلمسازي چون تهمينه ميلاني، مهمترين موضوع بود. چون مديريت، سبك و روش او در كارگرداني بسيار متفاوت است و من از همكاري با خانم ميلاني بسيار خوشحالم و به اين همكاري افتخار مي‌كنم.
وي با اشاره به اينكه تا هر بازيگري با ميلاني كار نكند متوجه اين تفاوتها نخواهد شد گفت: اميدوارم قسمت هر بازيگري شود تا در فيلمهاي اين كارگردان سينما بازي كند. 
گلزار تاكيد كرد: موفقيت من در آتش‌بس به دليل اعتماد به نفسي بود كه كارگردان اين فيلم به من داد و اعتماد ايشان باعث شد كه من شخصيت يوسف را پيدا كنم.
و ي ادامه داد: براي فيلم آتش‌بس بسيار زحمت كشيدم و اگر موفقيتي بوجود آمده به اين خاطر است كه برخورد مناسبي با اين زحمتها، شده است ولي در برخي فيلمها، برخورد خوبي با تلاشها و زحمات يك بازيگر صورت نمي‌گيرد. گلزار در پاسخ به سوالي درباره گريه معروف او در اين فيلم گفت: براي فيلمبرداري اين صحنه، به خاطر استرس، شب تا صبح نتوانستم بخوابم، ولي پس از اينكه شب را بيدار ماندم به دليل مشكلاتي، نتوانستيم اين صحنه را فيلمبرداري كنيم و قرار شد فراي آن روز، اين صحنه را فيلمبرداري كنيم و من يك بار ديگر شب تا صبح نخوابيدم.
وي ادامه داد: براي فيلمبرداري اين صحنه، من چهار ساعت پشت سر هم گريه كردم و گريه من بند نمي‌آمد!.
گلزار تاكيد كرد: شرايط براي ايفائ نقش در آتش‌بس، نسبت به فيلمهاي قبلي، شرايط بهتري بود. مهناز افشار نيز گفت: شخصيت سايه نيازي در فيلم آتش بس تا حدودي به من نزديك است و در همه ما اين شيطنت‌ها و لج‌بازي‌ها وجود دارد. وي ادامه داد: در دورخواني‌ها و تمرين‌ها، خانم ميلاني و آقاي گلزار، درباره سايه نيازي به من كمك كرده و به من الگو مي‌دادند. افشار ادامه داد: اگر كار و گروه حرفه‌اي باشند شرايطي مهيا مي‌شود كه بازيگران حرفه‌اي‌تر، ايفاي نقش كنند.
وي افزود: طبيعتا پس از فيلم آتش‌بس، در انتخاب‌هايم سخت‌گير شده‌ام. محمد نيك‌بين تهيه‌كننده آتش بس نيز در سخناني گفت: سينمايي كه مخاطب داشته باشد سينمايي است كه به آن به شدت علاقه‌منديم.


وي ادامه داد:‌البته ما در فيلم آتش بس هيچ چيزي را فداي مسائل اقتصادي نكرديم.
ميلاني نيز در اين نشست با اشاره به فيلم آتش بس گفت: متاسفانه امروزه در ايران، پدر و مادر نقش دكور را بازي مي‌كنند و فاصله بين نسل‌ها زياد شده و جوانها خودشان تصميم مي‌گيرند، گاهي عناد و لجاج در زنان بيشتر از مردان است.
وي در پاسخ به سوالي گفت: اينكه مي‌گويند فلان كارگردان، عجب بازي از يک بازيگر گرفت را قبول ندارم. يك بازيگر تنها در صورتي كه شرايط و محيط مناسبي براي او فراهم شود مي‌تواند توانايي‌هاي خود را نشان دهند. من در آتش بس، فقط براي بازيگران، تحليل شخصيت كردم وخودشان بازي كردند و هر كدام يك تكه از وجودشان را براي فيلم گذاشتند.
ميلاني در ادامه با اشاره به بازي گلزار گفت: گلزار بازيگري است كه هر گاه ايده‌اي داشته و بر سر صحنه آمده و يك ساعت درباره آن حرف مي‌زند تا ايده خود را به كرسي برساند. وي در ادامه گفت: من هنر براي هنر و سينما براي سينما را قبول ندارم و معتقدم كه هنر بايد در خدمت جامعه و ايجاد كننده چالش باشد من آتش‌بس را براي معرفي كودك درون ساختم و با اين فيلم خواستم تماشاگر را پشت سر هم بخندانم و پس از آن، او را به يك درد برسانم.
ميلاني گفت: ما مي‌توانيم تعاريف موجود درباره سينما را عوض كنيم من مي‌خواهم سينماي خودم را داشته باشم. گفتني است در ابتداي اين مراسم، علي آيينه‌ساز رئيس فرهنگسراي نياوران، با اشاره به برنامه اين فرهنگسرا در جهت تقدير از فيلمهاي برگزيده سينماي ايران، هدايايي به عوامل فيلم آتش بس تقديم كرد.

گزارش تصويري از نشست پرسش و پاسخ با عوامل فيلم «آتش بس»

 

 

|+| نوشته شده توسط سحر در Mon 29 May 2006 و ساعت 16:39 | 
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar